246برهه، فرمانده جاويدپاشا عزل شد و و به جاى او فرمانده «سليمان عسكرى بك» قرار گرفت. مجاهدان در عماره جمع شده بودند و قبايل و عشاير به سمت ميدان نبرد برانگيخته شدند. در اين هنگام آنان نزديك قرنه، در مقر فرماندهى ارتش مستقر بودند. سيد حيدر به علمايى كه در عماره آنان را ترك كرده بود، تلگراف زد و از آنان خواست تا به او بپيوندند.
مجاهدان به فرماندهى علما در جبههها پراكنده شده بودند؛ اما در قلب جبهه يعنى شهر قرنه، سيد مهدى با برخى علما از جمله شيخ الشريعه و سيد مصطفى كاشانى و سيد على داماد و سيد عبدالرازق حلو 1اردو زده بودند و جمعيت بسيارى از مجاهدان و قبايل نيز به آنان پيوسته بودند. اما در جناح راست كه در شعيبه بود، محمد سعيد، پسر سيد محمود حبوبى 2و شيخ باقر حيدر و سيد محسن حكيم 3با گروه بسيارى از مجاهدان و قبايل جنگاور اردو زده بودند. جناح چپ در حويزه بود كه در آنجا شيخ مهدى خالصى با فرزند بزرگش شيخ محمد و شيخ جعفر و شيخ راضى و سيد محمد، فرزند سيد كاظم يزدى و سيد عيسى كمالالدين و علماى ديگر با شمار بسيارى از مجاهدان اردو زده بودند. تصميم گرفته شد كه آنان به خطوط اول جنگ بروند؛ پس سوار كشتىاى شدند كه براى اين كار آماده شده بود و برخى از قبايل مانند ربيعه و بنىلام با كشتىهاى خود حركت كردند و گروهى از قبايل ديگر، در روز دوم به آن كشتى پيوستند. شب كه فرا رسيد، كشتى در ساحل لنگر انداخت و سيد مهدى به يارانش دستور داد تا در سرزمين ناهموارى كه حربيه نام داشت، فرود آمدند و خيمههاى خود را در ساحل رود دجله از جانب قرنه افراشتند و شب را در آن به سر بردند؛ در حالى كه موقعيت خود را نسبت به سپاه عثمانى نمىدانستند.
اما دو قبيله ربيعة و بنىلام قبل از حربيه مستقر شدند. صبح كه فرا رسيد، اسدالله و احمد (دو فرزند شيخ مهدى) بيرون آمدند تا وضعيت را ارزيابى كنند. در اين هنگام جلوداران دشمن و كشتىها و توپخانهها و ساير وسايل جنگى آنان پديدار شد و هجومى سنگين و ناگهانى و ترسناك را بر سپاه عثمانى آغاز كردند. جنگ پيش از طلوع خورشيد تا پس از زوال آن به شدت ادامه داشت و كشتىهاى انگليسى در برابر سدى كه فرمانده پيشين ارتش عثمانى (جاويدپاشا) ساخته بود لنگر انداختند؛ در حالى كه چادرهاى سيد مهدى و يارانش نيم فرسخ جلوتر از ارتش عثمانى قرار داشت؛ بهگونهاى كه نزديك دشمن و در تيررس آنان بودند. او