48كرد و گفت: «اى برادر!اى حبيب! مىبينم كه اهالى كوفه مصمماند به جنگ نوه پيامبر (ص) بروند». چشمان حبيب اشكآلود شد و رنگ را بر زمين ريخت و گفت: «به خدا سوگند كه در راه حسين عليه السلام اين محاسن را به خون گلوى خود رنگين خواهم كرد». 1
هنگامى كه امامحسين عليه السلام از مكه به سوى كوفه رهسپار بود، نامهاى به حبيب بن مظاهر نوشت كه مضمون آن، اين است:
به نام خداوندگار بخشاينده و مهربان
از حسينبن على به مرد فقيه حبيببن مظاهر. اى حبيب! به درستى كه تو خويشاوندى ما را به رسول خدا (ص) مىدانى و از ديگران به جايگاه ما آگاهترى و مردى غيرتمند هستى. پس با جان خود در راه يارى ما كوتاهى مكن تا در روز قيامت جدم پاداش تو را بدهد.
حبيب با همسرش مشغول غذا خوردن بود. لقمه در گلوى همسرش گير كرد.
رو به شوهرش كرد و گفت: «الله اكبر! اى حبيب! هم اكنون نامهاى مهم از مردى بزرگوار به دستت خواهد رسيد». هنوز سخنش به پايان نرسيده بود كه صداى در به گوش رسيد. حبيب كنار در رفت و پرسيد: «كيستى؟» گفت: «فرستاده و پيامآور حسينم».
حبيب گفت: «به راستى كه همسرم راست گفت». پيك، نامه را به او داد و حبيب نامه را گشود و خواند. همسرش از او درباره نامه پرسيد و حبيب مضمون نامه را به او گفت. زن گريست و گفت: «اى حبيب! تو را به خدا سوگند مىدهم كه در يارى نوه