165آنگاه پيغمبر(ص) فرمود: آن مرد و ياران او قرآن مىخوانند، اما قرآن از گفتار آنان تجاوز نمىكند. آنان آنگونه از دين خارج مىشوند كه تير از كمان خارج مىشود و ديگر برنمىگردد، آنان هم ديگر به دين برنمىگردند، آنها را بكشيد. 1
* *
انس بن مالك مىگويد:
در روزگار پيامبر(ص) مردى بود كه عبادت و اطاعت او، ما را به شگفتى وامىداشت. وضع او را با نام و نشان براى آن حضرت بيان كرديم ولى او را نشناخت. يك روز آن مرد به طور ناگهانى، از كنار جمع ما عبور مىكرد كه او را به پيامبر نشان داديم. پيغمبر(ص) با مشاهده او فرمود: شما از مردى به من اطلاع مىدهيد كه در چهره او آثار شيطنت نمايان است! تا اينكه آن مرد به جمع ما نزديك شد و بدون اينكه سلام كند، كنار ما قرار گرفت.
پيغمبر(ص) او را مورد خطاب قرار داد و فرمود: اى مرد! تو را به خدا سوگند، وقتى ما را ديدى، پيش خود نگفتى در اين جمع كسى از من افضل و بهتر نيست؟!
مرد گفت: آرى! من چنين فكر مىكنم! آنگاه راه مسجد را پيش گرفت و در آنجا مشغول نماز شد!
سپس پيغمبر(ص) فرمود: چه كسى حاضر است اين مرد را به قتل برساند؟ ابوبكر گفت: من حاضرم، اما وقتى وارد مسجد شد و او را در حال نماز ديد، گفت: سبحان الله، من كسى را بكشم كه در حال نماز است؟ بعد از مسجد خارج شد و