164احساس مىشد. اما، وقتى ابوهريره اين دستور پيامبر(ص) را به عنوان مجرى ايشان اجرا كرد، عمر او را آنچنان كتك زد كه از صورت، نقش زمين شد! 1
خوددارى از كشتن منافق
در ماجراى ديگر ابوبكر و عمر، از كشتن فرد منافقى كه پيامبر(ص) فرمان داده بود، خوددارى كردند. پيامبر(ص) به آنها فرموده بود: «اگر آن منافق كشته شود، پس از من حتى دو نفر هم با هم اختلاف نخواهند داشت!».
امام احمدبن حنبل، از ابو سعيد خدرى روايت مىكند:
ابوبكر، به حضور رسول خدا آمد و گفت: در فلان وادى عبور مىكردم، مرد خوش اندامى را ديدم كه با هيبت و خشوع خاصى، مشغول نماز بود!
رسول خدا(ص) فرمود: ابوبكر! برو و او را به قتل برسان!
ابوبكر، براى انجام مأموريت، در آن محل حضور يافت و چون مرد را در همان حال خشوع نماز مشاهده نمود، از قتل او صرفنظر كرد و به محضر پيامبر مراجعت نمود.
آنگاه پيامبر(ص) به عمر دستور داد كه آن مرد را به قتل برساند. وى هم وقتى رفت و آن مرد را با آن وضع ديد، از كشتن او خوددارى كرد و به حضور پيامبر(ص) بازگشت و گفت: من، مردى كه با آن وضع در حال نماز بود را نمىكشم!
سپس پيغمبر(ص) فرمود: على (ع) حركت كن و مرد منافق را به قتل برسان. على (ع) وقتى در آن محل حضور يافت، مرد منافق را نديد و بىنتيجه برگشت!