166نزد رسول خدا رفت و گفت: اى پيامبر! من كسى را بكشم كه در حال نماز است؟ مگر خود از كشتن نمازگزاران نهى نكردى؟!
پس از آن پيغمبر(ص) فرمود: كيست كه برود آن مرد را به قتل برساند؟
عمر گفت: من حاضرم، اما عمر نيز، وقتى وارد مسجد شد و مرد منافق را در حال سجده و چهره بر خاك ديد، با خود گفت: ابوبكر كه از من افضل بود، او را نكشت، من چگونه او را به قتل برسانم؟ آن وقت به حضور رسول خدا برگشت و آن حضرت فرمود: چه شد؟
عمر گفت: او را در حال سجده ديدم و كشتن او را ناپسند دانستم!
در نهايت، پيغمبر(ص) فرمود: ديگر چه كسى حاضر است، آن مرد را به قتل برساند؟
على (ع) اعلام آمادگى كرد و پيامبر نيز، تأكيد نمود كه حتماً اقدام شود، اما وقتى على (ع) در مسجد حضور يافت، متأسفانه مرد منافق رفته بود و آن حضرت بدون نتيجه به حضور رسول اكرم(ص) مراجعت نمود!
بعد پيغمبر(ص) فرمود: اگر اين مرد كشته شده بود، در امت من حتى دو نفر هم، گرفتار اختلاف نمىشدند. 1
اين مطلب را حافظ، محمدبن موسى شيرازى در كتاب خود از تفسيرهاى يعقوب بن سفيان، مقاتل بن سليمان، يوسف قطان، قاسم بن سلام، مقاتل بن حيان، على بن حرب، سدى، مجاهد، قتاده، وكيع و ابن جريح و به صورت مرسل ابن عبدربه اندلسى روايت كردهاند، اما ابن عبدربه در پايان، داستان اضافه مىكند:
پيغمبر(ص) فرمود: اين مرد اولين منشأ اختلافى است كه در امت من به وجود