146ايشان آن سخن ناروا را شنيد، از تصميم خود منصرف شد؛ زيرا اگر پس از آن سخن ناروا (هجر)، حضرت چيزى مىنوشت، ديگر اثرى براى آن كتابت و نوشتههاى ديگر آن حضرت، باقى نمىماند و امت، به هر كتابتى از پيامبر(ص) مىرسيد، روى آن بحث و اختلاف مىكرد كه آيا پيامبر(ص) وقتى اين سخن را مىگفته، - العياذ بالله - مهجور نبوده است؟! و اين در جايى است كه همان روز در حضور پيامبر(ص) اختلاف به راه انداختند و جنجال كردند و آن حضرت فرمود: «
قوموا عني ».
در نتيجه، اگر آن حضرت بر كتابت خويش اصرار مىورزيد، آنها روى سخن خود، لجاجت بيشترى مىكردند و - العياذ بالله - مىكوشيدند كه با دلايل و برهانهاى متعدد، موضوع هجر را ثابت كنند، و بر پيكره مقام مقدس نبوت، لطمهاى وارد آورند. پس با اين اوصاف ديگر براى على (ع) و شيعيان او و در كل براى اسلام و كتاب، جايى باقى نمىماند. به همين جهت، حكمت بالغه الهى، اقتضا كرد كه پيامبر(ص) از تصميم خود صرفنظر نمايد، تا ديگر راه معارضه و طعن آنها و پيروانشان نسبت به ساحت مقدس نبوت، بسته شود. علاوه بر اين، آن حضرت مىدانست كه دوستداران على (ع) در هر صورت، در برابر او خاضع و تسليم خواهند بود، خواه چيزى نوشته شود يا نه؟ و ديگران هم سركشى خواهند نمود، اگرچه چيزى هم مكتوب گردد!
بنابراين، صلاح بر اين بود كه حضرت، آن روز از اقدام خود منصرف شود، زيرا اگر فتنهاى به پا شود ديگر براى نوشته، اثرى باقى نخواهد ماند!
نمونههايى از عصر رسالت
در جنگ تبوك، وقتى ارتشيان اسلام، دچار گرسنگى شدند، پيامبر(ص) به افراد اذن داد كه شترهاى خود را بكشند و گوشت آن را بخورند. عمر با اين كار، مخالفت