147كرد و گفت: «اگر شترها را بكشيد، خود نيز، نابود مىشويد!».
اين داستان آنچنان معروف است كه بخارى در كتاب حمل توشه براى جنگ از كتاب جهاد و سير در صحيح خود آورده و ساير محدثان نيز، آن را نقل كردهاند. 1
در مورد صلح حديبيه نيز، مطالب ناروايى عليه پيامبر(ص) بيان شده، در صورتى كه آن حضرت، مأمور به آن كار بود و سياست و حكمت بالغه نيز، چنين اقتضا مىكرد؛ زيرا به خاطر آن صلح، افراد زيادى به اسلام گراييدند كه پيش از آن، چنين موفقيتى به دست نيامده بود، به همين دليل، قرآن كريم آن صلح را «فتح نمايان و پيروزى بزرگ» ناميده است.
تفسير كشاف از شعبى روايت كرده است: «به مناسبت همين صلح بود كه خداوند آيه: إِنّٰا فَتَحْنٰا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً (فتح: 1) را نازل فرمود». همچنين در همان تفسير آمده كه موسى بن عقبه مىگويد:
وقتى رسول خدا، به مدينه بازگشت مردى از اصحاب گفت: اين چه فتحى است كه ما را از زيارت خانه خدا و هدايت جلوگيرى كردند؟! وقتى پيامبر(ص) اين مطلب را شنيد فرمود: اين بدترين سخن است، بلكه اين صلح، بزرگترين پيروزىهاست!
در صورتى كه ابوحفص فلسفه عميق آن صلح را، درست درك نكرده بود و به همين جهت، آشكارا به پيامبر(ص) اعتراض مىكرد.
در مورد اين داستان معروف، مسلم، در كتاب صحيح خود مىنويسد:
آن روز عمربن خطاب پيامبر(ص) را مورد خطاب قرار داد و گفت: آيا ما بر حق و آنان بر باطل نيستند؟ پيامبر فرمود: آرى.