137كرد و پرچم اسامه را خود تنظيم نمود، تا آنها بيشتر تحريك و تشويق شوند. سپس فرمود: به نام خدا، براى جنگ در راه خدا حركت كنيد و با كفار بجنگيد. آنگاه فرمود: حركت كن و در جرف كه در يك فرسخى مدينه است، توقف كن تا لشگر به تو برسند و جمع شوند.
پيامبر(ص) بر لزوم اين جنگ، بيانات صريحى دارد مانند: «
اسرع السير لتسبق الاخبار، اغزو صباحاً علي اهل ابني » و... اما افراد اين فرامين صريح را ناديده گرفتند و حتى بهانهجويى كردند كه اسامه جوان است و همانطور كه پيش از اين درباره فرماندهى پدر وى زيد بن حارثه، طعن و كارشكنىهايى داشتند، در حق فرماندهى زيد نيز، همانها را اعمال كردند.
به هر حال، پيامبر(ص) فرموده بود: «تو را امير لشكر قرار دادم». و همه آنها به عينه مشاهده كرده بودند كه آن حضرت خود پرچم اسامه را بسته بود، اما باز هم متابعت نكردند، تا اينكه پيامبر(ص) در حالىكه در تب شديدى مىسوخت و دستمالى به سر بسته و حولهاى به خود پيچيده بود، خشمناك از خانه خارج شد و به مسجد رفت و بالاى منبر قرار گرفت، در حالىكه دو روز از عمر وى بيشتر نمانده بود!
آنگاه پس از حمد و ثناى الهى فرمود:
مردم! شما را چه شده كه درباره فرماندهى اسامه سرپيچى مىكنيد؟ شما قبلاً درباره امارت پدر وى كه من انجام داده بودم، طعن و ايراد مىكرديد! به خدا سوگند هم او شايستگى فرماندهى را داشت و هم فرزند او، با سرعت همراه او حركت كنيد. 1