138آن حضرت پيوسته دعوت خود را تكرار مىكرد و افراد هم، سستى به خرج مىدادند و به سوى اردوگاه نمىرفتند!
كمكم بيمارى آن حضرت شدت گرفت، بسيارى از افراد با آن حضرت وداع كردند و در جُرف به ارتش پيوستند، و آن حضرت به افراد باقىمانده، پيوسته تأكيد و سفارش مىكرد كه حركت كنند. اما آنان ده روز مانده به آخر ربيعالاول، براى اردوگاه حركت كردند و روز دوشنبه 28 ربيعالاول، وقتى اسامه از لشگرگاه خود، به مدينه مراجعت نمود، تا دستور بگيرد و وداع كند، عمر و ابوعبيده نيز با وى به مدينه برگشتند و در همان روز روح آسمانى پيامبر گرامى اسلام(ص) به ملكوت اعلا پيوست. 1
خبر وفات پيامبر(ص) به لشكر رسيد و آنها به مدينه برگشتند و تصميم گرفتند كه از جنگ منصرف شوند. آنگاه پيش ابوبكر رفتند و طبق اصرار و تأكيدى كه پيامبر(ص) بر اين رسالت داشت، نظرخواهى كردند. خليفه اول تلاش كرد كه سپاه براى جنگ برگردد. آنگاه نزد عمربن خطاب رفتند تا او سخن انصار را به زبان آورد كه بايد اسامه از فرماندهى عزل گردد و ديگرى به جاى وى نصب شود! در حالىكه هنوز مدت زيادى نگذشته بود كه پيامبر(ص) به اصل سريه و فرماندهى اسامه، اصرار و تأكيد داشت تا جايى كه با تن تبدار به مسجد آمده بود و سخنرانى نموده بود و اسامه را لايق و شايسته اين مأموريت دانسته و فرموده بود: «
وَ ايْمُ اللهِ ان كان لَخَلِيقاً بِالامارَةِ وَ انَّ ابْنَهُ مِن بَعْدِهِ لَخَلِيقٌ بِهِ ». 2