135سلف صالح نيز، براى حفظ نص، در برابر مخالفتها همچون كسى كه «خار در چشم او و استخوان در گلوى او گير كرده باشد» 1 مقاومت مىكردند، تا بلكه اسلام باقى بماند.
در چنين شرايط سخت و فرسايندهاى، على (ع) از يك سو، شاهد ناتوانى مسلمانان در مقابل قدرت منافقان بود و از سوى ديگر، «اهل رده» هر كدام به نحوى جنجال به پا مىكردند. با وجود اين، ايشان با مشكل اختلاف «مهاجر» و «انصار» روبهرو گرديد كه هر كدام مدعى اين بودند كه هر قبيلهاى بايد امير و رهبر جداگانهاى داشته باشد. در چنين وضعيت بحرانى، حضرت على (ع) به اين نتيجه رسيد كه اگر براى اقامه حق مسلّم خويش، قيام كند، اساس دين دچار فساد و تباهى مىشود. بدين ترتيب، سكوت را بر قيام ترجيح داد و با برگزيدن پاداش معنوى و اخروى، از رياستى كه حق او بود، اما موجب اختلاف امت مىگرديد، صرفنظر نمود.
آن حضرت در خانه نشست و سكوت اختيار كرد و بيعت نكرد، تا اينكه آنها به اجبار، ايشان را وادار به بيعت كردند. اما اگر آن حضرت، خود اقدام به بيعت مىكرد، اتمام حجت صورت نمىگرفت. ازاينرو، با خوددارى از بيعت و در نظر گرفتن حفظ دين و حفظ حق خود، براى ديگران نيز، اتمام حجت و بيان دليل كرد؛ زيرا آن حضرت داراى اصالت رأى، گسترش علم، سعه صدر، شدت زهد و جوانمردى چشمگيرى بود، آنچنان كه به امور مادى و دنيوى به هيچ وجه دلبسته نبود و بر اين اساس، توانست به اوج و عظمت بلندى دست يابد.