134خلافت را به يك خانواده منحصر كند كه چشمهاى همه قبايل به آن دوخته شده و دلها براى آن در ضربان باشد!
وقد هزلت حتّى بدا من هزالها
كلاها و حتّى استامها كل مفلس 1
آن شتر، آنقدر لاغر شده بود كه كليههايش از زير پوست، نمايان مىشد و كار آن به جايى رسيده بود كه هر مفلس و بىپولى هم مىرسيد، از قيمت آن سؤال مىكرد!
قريش و اعراب هرگز در برابر نبوت «بنىهاشم» خضوع نكردند، مگر وقتى كه قدرت آنها درهم شكست و رمقى از روحيه عناد و ستيزهجويى آنها نماند. با اين حال، اين گردنكشان چگونه راضى مىشوند كه نبوت و خلافت در خانواده بنىهاشم جمع شود، در صورتى كه «خليفه دوم» در يك مشاجرهاى به ابنعباس گفته بود: «قريش هرگز دوست ندارد كه نبوت و خلافت، در خانواده شما جمع شود و آنوقت به مردم تعدى و اجحاف كنيد!» 2
روزگار تلخ و پرماجرا!
سلف صالح مىكوشيدند تا سنت تعبد به نص را انجام دهند و از عواقب نافرجام اختلاف در امت بيم داشتند. در حالىكه پيامبر(ص) وفات يافته بود، قدرت منافقان و سركشى كافران اوج گرفته بود و اركان دين و دلهاى مسلمانان سست شده بود و آنها مانند گوسفندان سرگردان بدون چوپان، در چنگال گرگان درنده گرفتار بودند و قبايل ديگر نيز، هر كدام به نوعى آشوب مىكردند.