198هنگامىكه اين ادعا صحيح نباشد، جنبه اتهام عطيه، فقط به روايت كلبى باز مىگردد.
5. تدليسِ مربوط به نام مشايخ حديث، جز با بيانى صريح مشخص نمىشود. بنابراين، آنجا كه گفتهاند: عطيه عوفى، به كلبى لقب ابوسعيد داده است، موضوعى است كه نيازمند شرح و بيان است و جز با بيان، قابل اعتنا نخواهد بود. بدين ترتيب، تا آن زمان كه در ماجراى لقب دادن عطيه به كلبى، بيان صريحى وجود نداشته باشد، تحقيق و بررسى روايات عطيه براى اتهام به وى، سودمند نيست.
6. موضوع اتهام عطيه ارجاع به موضوعى مجهول و نامشخص است و تلاش در جهت اثبات تدليس، كارى نكوهيده و اتهامى بدون دليل است. اگر اين شيوه صحيح باشد، بايد فاتحه حجت، دليل و برهان را خواند. مثال اين موضوع به اين مىمانَد كه فردى درباره اثبات موضوعى به سخنى دروغ تمسك جويد، زمانىكه فرد ديگرى با او به استدلال مىپردازد و دروغ بودن سخنى را كه به آن تمسك جسته برايش روشن مىگرداند، آن شخص با گفته آن فرد موافقت مىنمايد؛ ولى قصد دارد (هرطور كه شده) موضوعى را كه در ذهنش وجود دارد، اثبات نمايد و خطاب به شخصى كه با وى به استدلال پرداخته مىگويد: (فلانى) درباره دروغى كه بدان تمسك جستم، تسليم مىشوم؛ اما دلايل ديگرى نيز در اين زمينه وجود دارد و سپس سكوت نمايد. معناى اين جمله اين است كه اگر دلايل ديگرى داشت بايد آنها را بيان مىكرد...!
با اين روش، مىتوان هرگونه سخن بيهوده و بىپايه و اساسى را اثبات