197دروغگويى متهم است در آنها آمده و به هيچ بخشى از روايات عطيه عوفى اشاره نشده است. بنابراين، چگونه صاحب «الكشف والتبيين» درباره كلبى مىگويد «سخن وى در اينجا اهميت ندارد؟!»
3. اين ادعا، دليل و مستندى ندارد و چنين ادعايى، مردود خواهد بود و بدان توجهى نمىشود؛ زيرا خداى متعال فرموده است: ( قُلْ هٰاتُوا بُرْهٰانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صٰادِقِينَ ) (بقره: 111)؛ بدينسان، اگر كسى دليل و برهانى بر ادعاى خود نداشته باشد، سخنش اشكال دارد.
4. آنجا كه صاحب «الكشف والتبيين» مىگويد: «دانشمندان درباره اتهام تدليس به عطيه، با تحقيق، نقد و بررسى رواياتش به اين نتيجه رسيدهاند»، پاسخ اين است كه وقتى هيچكس در اين زمينه مطلبى نگفته است، خود دليل بر اين است كه به ظن و گمانى بى اساس متكى شده است و ظن و گمان هرگز انسان را در جستوجوى حقيقت بىنياز نمىكند.
يكى از دلايلى كه ثابت مىكند، سخن اينگونه افراد درباره عطيه، تنها ظن و گمان است اين است كه اگر فردى درباره عطيه مطلبى داشت كه ادعايش را تأييد كند، به يقين براى تأييد گفته خود و حمايت از نظريهاش، آن را آشكار مىكرد. بنابراين، زمانىكه چنين كارى نشده است، خود دليل بر دروغ بودن اين ادعاست.
وانگهى، مىتوان گفت: اگر سخن آنان درباره تدليس عطيه عوفى، به تحقيق و بررسى روايات او مستند بود، بىترديد آن را آشكار مىكردند و در كتب رجال و تاريخ منتشر مىساختند؛ اما حتى يك مثال وجود ندارد كه فرد مدّعى اين سخن را در گفتههايش بيان كرده باشد. بر اين اساس،