199نمود و به مطالب ساختگى و جعلى، استناد جست.
7. در جاى خود ثابت شد، به فردى كه سكوت كرده مطلبى استناد داده نمىشود و در بحث ما نيز درباره غير روايت كلبى، سكوت كردهاند. بدين ترتيب درباره اتهام عطيه كسىكه به حافظان حديث، مطلبى غير از سرگذشت كلبى نسبت دهد, در حقيقت به فردى ساكت، مطلبى را نسبت داده است كه آن را بر زبان نياورده است.
البانى در كتاب «توسل» 1، پس از بيان ماجراى لقب دادن عطيه به كلبى كه سخنى بىاعتبار است - و پيشتر گذشت - مىگويد: «از ديدگاه من، همين سخن به تنهايى، عطيه را از عدالت ساقط مىكند».
در پاسخ بايد بگويم كه سخن البانى، به دو دليل اشتباه است:
1. حافظ سيوطى در كتاب «تدريب الراوى» 2 گفته است:
يكى از اقسام تدليس اين است كه به جهت شباهت، به فردى، نام مشهور ديگرى بدهند. اين مطلب را ابنسُبكى در كتاب «جمعالجوامع» بيان كرده و گفته است: به عنوان مثال مىگوييم: ابوعبدالله حافظ برايمان نقل كرده و منظورمان ذهبى است؛ به جهت شباهتى كه به بيهقى دارد، اين مطلب را بيان مىكند؛ ولى مقصودش حاكم است و چنين گفتهاى با قطع و يقين، جرح و ايراد نيست. زيرا اين قبيل گفتهها كنايه است نه دروغ، چنانكه «آمِدى» در «الاحكام» و «ابن دقيق العيد» در «الاقتراح» گفتهاند.