652است آن را تسهيل كند و ممكن است پاريزيت ساز آن شود.
يا عادى كننده آن.
البته اين سؤالى است كه بايد دربارهاش بيشتر فكر كرد؛ ولى من در مطالعات اخير خودم به پديده جالبى دست يافتم كه ممكن است به پاسخ سؤال ما هم كمك كند. من در بررسيهايى كه درباره برخى كشورها انجام دادم، متوجه شدم كه بر سر سفره رسانهاى برخى كشورها، انواع ويتامينها هست: كتاب، روزنامه، راديو، تلويزيون، سينما، اينترنت و... و مردم اين كشورها از هر كدام از اين ويتامينها به اندازه نيازشان مصرف مىكنند. اما در برخى از كشورها، مردم، به علت مشكل اقتصادى، سياسى، يا فرهنگى، بيشتر از يك رسانه خاص تغذيه مىكنند. نكته جالب اين است كه در كشورى مثل ژاپن، بيشترين مقدار، كتاب خوانده مىشود، بيشترين مقدار، روزنامه خوانده مىشود، بيشترين مقدار، راديو شنيده مىشود، بيشترين تعداد تلويزيون وجود دارد، مردم زياد سينما مىروند و...
اينترنت هم زياد استفاده مىشود؛ به عبارتى، آنچه را كه مردم به وسيله راديو از آن مطلع مىشوند، با تلويزيون تصويرش را مىبينند، در روزنامه تفسيرش را مىخوانند و از كتاب، معرفتش را مىگيرند.
در برخى كشورها، داستان به گونه ديگرى است: كشورهاى فقير آفريقا فقط راديو دارند، در كشورهاى نفت خيز، مردم، بيشتر تلويزيون مىبينند و خلاصه، به نوعى از سوء تغذيه يعنى «سوء تغذيه ارتباطى» دچارند.
در ژاپن، استفاده از يك رسانه، ولع مخاطب را براى استفاده از رسانه ديگر بيشتر مىكند. چنين اتفاقى را اگر بخواهيم به موضوع بحثمان سرايت دهيم، مىتوانيم چنين نتيجه بگيريم كه: شنيدن چيزى درباره كعبه، ممكن است شخص را براى ديدن عكس كعبه، تماشاى تصوير تلويزيونى آن، خواندن كتاب دربارهاش و سرانجام به ديدن خود كعبه تشويق كند. كسى كه خسى در ميقات جلال آل احمد را مىخواند، گزارش گزارشگر فلان روزنامه را مىخواند، هر لحظه كنجكاوىاش درباره موضع، بيشتر مىشود و ممكن است وقتى كه خود حج را تجربه مىكند، بر اثر آنچه خوانده است، به تجربهاى عميقتر