123عثمان گزارش كرد و نوشت: با وجود مالك اشتر و دوستانش كه اساتيد معروف قرآن و مشتى ابله! هستند، من در كوفه از عهده كوچكترين كارى برنمىآيم. عثمان در جواب دستور داد: آنان را به شام تبعيد كن! پس از استقرار آنها در شام، خبر به معاويه رسيد كه عدهاى از اهل دمشق با مالك اشتر و دوستانش مىنشينند و به گفتگو مىپردازند. معاويه نامهاى به عثمان نوشت كه: گروهى را نزد من فرستادهاى كه شهر خود را دچار آشوب كردهاند و اكنون از آن مىترسم كه مردم تحت اطاعت مرا به نافرمانى وادارند. عثمان دستور داد، كه آنان را به حمص (يكى از شهرهاى نزديك دمشق) تبعيد كند. پس از مدتى دستور داد آنان را به كوفه بازگرداند؛ اما مدتى نگذشت كه عثمان براى مرتبۀ دوم آنان را به حمص تبعيد كرد.» 18 . رهبرى قوم
در بارۀ صعصعه نوشتهاند: «وَ كٰانَ سَيِّداً مِنْ سٰادٰاتِ قَوْمِهِ»؛ «او يكى ازبزرگان قوم خود بود.»
با پيامبر صلى الله عليه و آله
ابن عبدالبرّ و ابن اثير (دو تاريخ نگار معروف) مىنويسند: «او در زمان پيامبر صلى الله عليه و آله مسلمان بود، ولى آن حضرت را نديد؛ زيرا در آن زمان خردسال بود.» 2
ديدگاه متقابل
اصبغ بن نباته مىگويد:
«صعصعةبن صوحان مريض شد. به همراهى على عليه السلام براى عيادت وى به منزلش رفتيم. او كه در بستر بيمارى افتاده بود، با ديدن حضرت، بسيار