186در جاهليت مرسوم بوده كه اگر كسى در لحظۀ نبرد سه چيز از او بخواهد بايد يكى را بپذيرد:
1 - اسلام بياورد،
2 - جبهۀ جنگ را ترك كند،
3 - از اسب خود پياده شود.
عمرو درخواست اوّل و دوم را نپذيرفت و سومى يعنى پياده شدن از اسب و جنگيدن به صورت پياده را پذيرفت. ميان آن دو نبرد آغاز شد، آنچنان گرد و غبار صحنه را گرفت كه در گرد و غبار، كسى آنان را نمىديد، تا آنكه صداى تكبير برخاست، اين علامت آن بود كه عمرو كشته شده است. بقيۀ افراد با ديدن اين صحنه به شدت ترسيده وچاره اى جزگريختن نيافتند. 1عوامل پيروزى اسلام و شكست سپاه كفر در خندق
سپاه عرب از ده هزار نفر تجاوز مىكرد، 2 در حالى كه عدۀ مسلمانان از 3000 نفر بيشتر نبود و دامنۀ «كوه سلع» كه نقطۀ مرتفعى است، اردوگاه آنان بود.
سپاه دشمن نزديك به يك ماه در پشت خندق، توقف كرد و جز عدۀ معدودى نتوانستند از خندق عبور كنند. 3در هر صورت بزرگترين حادثهاى كه موجب ترديد مشركين در مورد ماندن يارفتن گشت، حادثۀ پيروزى علىبنابىطالب بر«عمرو»، و شكست تأثيرگذار عمرو بر مشركين بود.
امور ديگرى كه بر ترديد احزاب در ماندن يا رفتن افزود، تأمين 10 هزار نفر با هزاران شتر كه روزانه نياز به حجم زيادى علوفه داشتند در اطراف خندق كار بسيار دشوارى بود.
به طورى كه پس از چند روز شتران مشرف به مرگ شدند، علاوه بر آن، يك شب، طوفان، آتش غذاى مشركان را خاموش كرد و اثاثيۀ آنان را از هم پاشيد.
ابوسفيان به دلايل مختلف تصميم به بازگشت گرفت و به سپاه قريش گفت كه ببينيد مراتع خشك شده و چهارپايان رو به نابودىاند، يهوديان نيز خيانت كردهاند و جاى درنگ نيست. همان لحظه سپاه شرك را حركت داد و به سمت مكه به راه افتاد. صبح آن روز احدى از دشمنان در منطقه