95علىبن مدينى و اسحاق بن راهويه را ديدم كه به حديث عمرو بن شعيب استناد مىكنند و بخارى اين سخن را از قول مردمان پس از ايشان گفته است. شيخ محىالدين نووى مىگويد:
(روايات نقل شده از سوى وى) صحيح است و مىتوان بدانها استناد كرد.
دار قطنى و ديگران نيز مىگويند: «حديث شنيدن شعيب از جدش عبداللّٰه بن عمرو، ثابت شده است».
اگر چنين باشد، حديث نامبرده، داراى اسناد صحيحى است و وجه دلالت آن بر فتح مكه از راه جنگ، آن است كه از حديث، مباح بودن جنگ و كشتار در روز فتح مكه برداشت مىشود و اين امر با حالتى كه به روش صلح آميز فتح شده باشد، منافات دارد.
دليل ديگر بر اينكه فتح مكه با توسّل به زور بوده - هر چند جنگى رخ نداده باشد - اين است كه ورود پيامبر صلى الله عليه و آله و همراهان مسلمان ايشان به مكه، براى اهل مكه، حالت اجبار داشته است؛ زيرا آنها ورود آن حضرت صلى الله عليه و آله را در سال حديبيه - بنا به آنچه ابناسحاق در سيره 1 آورده - به زور تلقى كردهاند؛ زيرا ابناسحاق يادآور شده كه قريش به بديل بن ورقاء خزاعى و همراهان خزاعىاش پيغام پيامبر صلى الله عليه و آله را مبنى بر اينكه براى جنگ نيامده و براى زيارت كعبه آمده است، رساندند كه با اين كار، به اعراب زور مىگويد. ابناسحاق يادآور شده 2 كه عروة بن مسعود ثقفى نيز وقتى در حُدَيبيّه از سوى قريش نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد، گفت: اين قريش است كه با شتران و بچهشتران خود (به قصد يكسره كردن كار پيامبر صلى الله عليه و آله با تجهيزات و لوازم كامل) آمدهاند و پوست پلنگ به تن كردهاند و با خدا پيمان بستهاند كه هرگز نگذارند به زور وارد مكه گردى.
وقتى ورود پيامبر صلى الله عليه و آله به مكه در روز حديبيه - به رغم اينكه قصد جنگ نداشته و تنها مىخواسته به مناسك عمره بپردازد - از نظر اهل مكه قابل قبول نبوده و با آن مخالفت كردند، چگونه ممكن است كه به فتح مكه تن دهند، در حالى كه مراد از ورود به مكه در آن روز، دعوت به اسلام و نجات مكه از مشركين بوده و همراهان آن حضرت