188رفت و پشت بامى ساختند و ناودانى در آن قرار دادند كه آبِ جمع شده را به حِجر مىريخت. اين فشردۀ مطلبى بود كه ازرقى در خبر مربوط به ساخت كعبه به وسيلۀ قريش، 1 آورده است و ما تمام آن را و آنچه را ابناسحاق در اين مورد گفته و مطالب ديگر مربوط به آن را در اصل اين كتاب، آوردهايم.
ازرقى و فاكهى در مورد آنچه قريش بر طول كعبه نسبت به بناى حضرت ابراهيم خليل عليه السلام افزودهاند، مطلب شگفتى نوشتهاند؛ ازرقى در مطلبى با عنوان، «در بارۀ بناى كعبه به وسيلۀ قريش در زمان جاهليت» مىگويد: «جدم از داودبن عبدالرحمان عطار، از عبداللّٰهبن عثمانبن خيثم قارى به نقل از ابىالطَفَيل خبرى در بارۀ بناى كعبه به وسيلۀ قريش نقل كرده كه در آن آمده است: آنگاه آن را ويران كردند و در بيست ذرع طول، دوباره ساختند.»
اما فاكهى گفتهاست: «عبداللّٰهبن ابىسلمةبن أزهر، ازابراهيمبن منذر، از عبدالعزيزبن عمران از عبداللّٰه بن عثمانبن ابىسليمان، از پدرش، از ابنزبير نقل كرده كه گفت: عثمانبن عفّان - كه از احوال جاهليت و نيز بناى بيتاللّٰهالحرام آگاه بود - گفت:
وقتى كعبه ويران شد، قريش آن را با سنگهاى درّه كه بر كتف خود حمل مىكردند. بنا كردند و ارتفاع آن را به اندازۀ بيست ذرع گرفتند. آنها سنگها را از «اجياد» مىآوردند.»
شگفتى اين مطالب در آن است كه با نظر پيش گفتۀ ازرقى و فاكهى و ديگران، كه طول كعبۀ بنا شده از سوى قريش را هجده ذرع دانستهاند، مخالفت دارد. فاكهى در اين باره نيز كه چه كسى حجرالأسود را پس از بناى آن به وسيلۀ قريش در كعبه قرار داد، مطلب شگفتى بيان كرده است. او مىگويد: عبّادبن عبدالرحمان اعرج خدمتكار ربيعةبن حارث مدعى شده: كسى - كه به وى بدگمان نيستم - از حسانبن ثابت (كه خود شاهد بناى آن بود) نقل كرده كه مىگويد: عبدالمطّلببن هاشم را ديدم كه مردى سالمند بود و بر ديوارۀ كعبه نشسته و ابروانش به هم پيوسته بود و مردم براى برداشتن حجرالأسود با