53- به خدا كه اين راه را جز براى كشتن على عليه السلام اختيار نكردم.
قطام دو نفر ديگر را نيز براى كمك او حاضر كرد، آنگاه در شب موعود، شمشير به گردن ايشان انداخته، آنان را روانۀ مسجد ساخت... و كار چنان شد كه شاعر گويد:
مهرى را چون مهر قطام نديدم!
سى هزار درهم و غلامى و كنيزى و كشتن على عليه السلام .
هيچ مهر هر چند بسيار باشد، گرانبهاتر از كشتن على نيست و هيچ فتك (قتل ناگهانى) به پايۀ فتك ابن ملجم نمىرسد.
چون على عليه السلام را از مسجد به خانه بردند مردم گروه گروه به قصد عيادت وى، بر در خانه فراهم شدند و چون اجازت دخول نيافتند، دانستند كه بيمارى امام سخت و جراحت او خطرناك است. يكى از ايشان دربان را گفت: به اميرالمؤمنين بگو: خدا تو را در زندگانى و مرگ رحمت كند، كه خدا را سخت بزرگ مىداشتى.
پزشكان كوفه را براى معالجت وى خواندند. اثير بن عمرهانى طبيبى كار آزموده بود. وى در جملۀ بيست تن غلامانى است كه خالدبن وليد در عين التمر اسير گرفت. چون او را براى معالجت آوردند . شُشِ تازهاى خواست ورگى از آن جدا ساخت و در جراحت فرو كرد و چون بيرون آورد و پليدى هاىمخ را بر آن ديد، مأيوسانه گفت: يا اميرالمؤمنين وصيت خود بگزار كه جراحت اين دشمن خدا به مغز رسيده است.
امام، حسن و حسين را براى نوشتن وصيت نامه خواند. از اين ساعت ديگر زينب بستر پدر را ترك نگفت.