52شستشو مىداد. از يك سو ام كلثوم خواهر وى كنار او ايستاده و قاتل پدر را مىگفت:
دشمن خدا! پدرم از اين ضربت آسيبى نخواهد ديد و خدايت رسوا خواهد كرد. بديهى است زينب داستان ابن ملجم را از كسانى كه به عيادت پدر وى مىآمدند، شنوده است كه ابن ملجم يكى از سه تنى است كه به قتل على و معاويه و عمروبن عاص هم سوگند شدند تا خون كشندگان نهروان را بجويند و دردى را كه از روز كشته شدن عثمان پديد آمده بود، درمان سازند!
ابن ملجم از مكه به كوفه شد و به ديدن مردى از ياران خويش از «تيمالرباب» رفت. در آنجا قطام را كه زيباترين زنان عهد خود بود و پدر و برادر وى را در نهروان كشته بودند، ديد. با ديدن وى دل از دست داده و او را خواستگارى كرد. قطام پرسيد كابين من چيست؟
- هر چه بگويى.
- كابين من سى هزار درهم و بنده و كنيزى و كشتن على بن ابى طالب است!
ابن ملجم لحظهاى فكر كرد. او كه مىخواست راز خود را پوشيده دارد، گفت.:
- هر چه بخواهى مىكنم ولى كشتن على، براى من ميسّر نيست.
قطام براى اين كه وى را بفريبد، گفت: اگر على را بكشى خاطر مرا آسوده ساختهاى و به وصالم خواهى رسيد.
ابن ملجم با تأمل در او نگريست و گفت: