51پوشانده است پاره كردهام.
عايشه اين نصيحتها را نپذيرفت و به راه خود رفت و از زنان پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم كه با او به مكه رفته بودند، تنها حفصه دختر عمر بود كه گفت: رأى من تابع رأى عايشه است و مىخواست با وى به بصره رود، ليكن برادر او عبدالله نگذاشت و حفصه ناچار در خانه نشست.
* * *
بدينسان عايشه يكهتاز اين ميدان شد و از زينب در صحنهها نامى نمىشنويم، گويا دست تقدير او را ذخيره كرد تا پس از يكربع قرن، مبارز صحنۀ ديگرى شود، مبارز ميدان خونين كربلا. او همچنان در دارالخلافه شاهد نبردهاى پدر بود تا آن كه در شبى نا مبارك، شب نوزدهم ماه رمضان سال چهلم كه امام به نماز بيرون شد، زينب در خانه نشسته و از حوادثى كه در مسجد رخ مىداد خبر نداشت ولى اندكى پس از آنكه بانگ اذان را از مأذنه شنيد، فرياد دلخراشى از ناحيۀ مسجد به گوش وى رسيد و ترسى مبهم دلش را فشرد، اما خود دارى كرد، سپس به نالهاى كه از ناحيۀ دارالخلافه برخاسته و هر آن نزديكتر مىشد، زينب دانست كه اين فريادها كشته شدن پدر او را اعلام مىدارد. در اينجا زينب يكبار ديگر همۀ نيروى خود را كه نزديك بود متلاشى شود، جمع كرد و براى استقبال پدر آماده شد.
على عليه السلام به ضربتى كه از شمشير زهر آلود ابن ملجم خورده بود، از پاى درآمد و او را بر روى دوش به خانه مىآوردند.
زينب خود را روى پدر انداخت و زخم او را با اشك خويش