50مردى از سپاهيان على عليه السلام آماده مبارزه او شده وى را مىگفت:
شمشير خويش برهنه كرده در پير و جوان ازدمىگذارم، تا آنگاه شتر پى شد و نزديك بود عايشه كشته شود ولى على عليه السلام او را نجات داد، سپس منادى او گفت:
كسى زخمدان را نكشد، كسى در پى گريختگان نرود، كسى فراريان را زخمى نسازد، هر كس سلاح خود را از تن باز كند در امان است! هر كس درب خانۀ خود را ببندد در امانست.
اميرالمؤمنين على عليه السلام پس از پيروزى، بر سر كشتگان كه شمارۀ آنان در حدود ده هزار تن بود، ايستاد همۀ كشتگان، عرب و مسلمان بودند و در آنها حاملان قرآن و حافظان سنت پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم بود. آنگاه بر كشتگان كوفه وبصره نماز گزارد.
عايشه را پس از آنكه تنها مبارز اين صحنۀ خونين بود به مدينه بازگرداندند.
ام سلمه دوست داشت على عليه السلام را يارى دهد ولى مىديد براى او كه مادر مؤمنان است، دخالت در اين كشمكش زيبنده نيست، پس فرزند خود عمر را نزد على عليه السلام برد دو گفت: با امير المؤمنين! اگر بيم از نافرمانى خدا نبود و تو نيز مىپذيرفتى با تو مىآمدم!
به خدا پسرم را از خودم بيشتر دوست دارم، او همراه تو در اين نبرد شركت مىكند. و سپس نزد عايشه رفت و گفت اين چه قيامى است؟! از خدا بترس و مسلمانان را درگير جنگ نكن، به خدا اگر بدين سفر روم و سپس به بهشتم برند، از محمد صلى الله عليه و آله و سلم شرم دارم. چه، پردهاى را كه بر من