96«به خداوند سوگند، اگر بنى اميّه دست به كار كشتن مظلومانۀ زادۀ دختر پيامبر صلى الله عليه و آله شد،
عمو زادگان او نيز به كارى همانند دست يازيدند و اينك اين قبر اوست كه ويران شده است.
(بنى عباس) از اين تأسّف مىخورند كه نتوانستهاند در كشتن او بنى اميّه را همراهى كنند و اكنون از اين روى به سراغ پيكر و آرامگاه او آمدهاند.»
چون به بغداد رسيدم سراسيمگى و سر و صداى مردمان شنيدم. پرسيدم: چه خبر است؟ گفتند: پيكى خبر كشته شدن متوكّل را آورده است.
از شنيدن اين خبر در شگفت شدم و با خود گفتم: خدايا! اين شب در برابر آن شب! 1در امالى شيخ طوسى 2 همچنين آمده است:
به متوكّل خبر رسيد كه مردمان سواد 3 عراق در سرزمين نينوا براى زيارت حسين عليه السلام گرد مىآيند و شمار فراوانى آهنگ آرامگاه او مىكنند. متوكّل يكى از فرماندهان خود را به همراه سپاهى فراوان روانه ساخت و به او فرمان داد قبر حسين عليه السلام را ويران كند و مردم را از زيارت او و گرد آمدن بر پيرامون آرامگاهش باز بدارد.
آن فرمانده در سال 236ه . ق. روانۀ سرزمين طف شد و چون به كربلا رسيد فرمان خليفه را به اجرا در آورد. امّا مردمان سواد عراق بر او شوريدند و نزد او گرد آمده، گفتند:
اگر تا آخرين نفر كشته شويم بر جاى ماندگان ما از زيارت او دست نخواهند شست. آن فرمانده كه ديد مردم براى اين كارِ خود انگيزه دارند و دست برنخواهند داشت، در اينباره به متوكّل نامه نوشت. متوكّل به او پاسخ داد كه از آن مردم دست بدارد و روانۀ كوفه شد.
در سال 237ه . ق. متوكّل به مرقد امام هجومى دوباره كرد و مردمان را از زيارت