97بازداشت. در نتيجه زائران كمتر شدند و برخى پنهانى به زيارت رفتند. چندى نگذشت كه ديگر بار زائران رو به فزونى نهادند و بدينسان گاه به گاه سختگيرى در اين باره كاستى و فزونى مىيافت و بسته به آن زائران نيز كاهش و افزايش مىيافتند. اين وضع تا سال 237ه . ق. ادامه يافت تا آن كه خبر زياد شدن زائران امام عليه السلام به او رسيد و همچنين وى را از اين آگاهانيدند كه شمار فراوانى از مردمان سواد عراق و كوفه به كربلا هجرت گزيده، جمعشان به فزونى گراييده و برخى در آنجا وطن كردهاند و جوار مرقد او را برگزيدهاند و كربلا داراى بازار و دكانهايى شده است.
خشم متوكّل از اين خبر جوشيد. پس سپاهى انبوه فراهم ساخت و آن را به فرماندهى ديزج روانه كرد. او بدين فرمانده دستور داد قبر و خانههاى پيرامونش ويران شود، جاى قبر شخم زده و بذر افشانده، و بدان آب بسته شود و مردم هم از زيارت آن بازداشته شوند.
چون آن فرمانده به كربلا رسيد جارچيى را فرمود تا بانگ برآورد: پس از سه روز هر كس را در نزد آرامگاه حسين ببينيم و هر كس را كه به زيارت او برود، بيگانه و بر ضدّ خويش خواهيم دانست.
از آن پس، مردم ترسيدند و گريختند، آن فرمانده نيز فرمانى كه داشت اجرا كرد و مضجع امام و بنايى را كه بر آن ساخته شده بود ويران ساخت.
چونان كه در «مروج الذهب» آمده است، ديزج خود تخريب آرامگاه امام را آغازيد، آنگاه دست به كار شخم زدن، بذر افشاندن و آب افكندن در آرامگاه و اراضى مجاور شد، آب پيرامون مضجع امام را فراگرفت و از همين روى نيز آن مضجع شريف را «حائر» ناميدند.
متوكّل افزون بر اين، به تعقيب خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله و شيعيان اين خاندان پرداخت. امّا به همۀ خواستههايش نرسيد و به دست فرزندش منتصر و در انتقام از آنچه با خاندان على عليه السلام كرده بود كشته شد.
متوكّل نديمى غراچه داشت. او كه نامش عباده بود در زير جامه بالش بر شكم مىبست، آنگاه سرتاس خود را برهنه مىساخت و در حضور متوكّل مىرقصيد، در حالى