62بسم اللّٰه الرحمن الرحيم
به حسين بن على عليهما السلام ، از مؤمنان و مسلمانان طرفدار او
بارى، مردم چشم به راه تو هستند، هيچ انتخابى جز تو ندارند. بشتاب! بشتاب! كه هنگام چيدن ميوههاست! اگر مىخواهى به فرماندهى سپاهى پيش آى كه برايت آراسته شده است.
امام عليه السلام در پى دريافت اين نامه از آورندگانش پرسيد: چه كسانى بر نوشتن اين نامه گرد آمدهاند؟ پاسخ شنيد: شبثبن ربعى، حجاربن ابحر عجلى، يزيدبن حارث، عمربن حجاج زبيدى و تنى ديگر از بزرگان و سرشناسان كوفه. 1امام در پاسخ نامۀ كوفيان چنين نوشت:
بسم اللّٰه الرحمن الرحيم
از حسين بن على به همۀ مؤمنان و مسلمانان.
بارى، هانى و سعيد، آخرين فرستادگان شما بودند كه نزد من آمدند. من همۀ آنچه را گفته و حكايت كرده بوديد دريافتم. سخن همۀ شما اين است كه ما را امامى نيست. به ميان ما بيا، شايد كه خداوند به واسطۀ تو ما را بر حق و هدايت گرد هم آورد.
اينك من برادر و پسر عمويم و مرد مورد اطمينان خود مسلم بن عقيل را به ميان شما مىفرستم. اگر او برايم نوشت كه نظر توده و نخبگان و بزرگانتان بر همان چيزى است كه فرستادگانتان پيغام آوردهاند و نامههايتان از آن حكايت دارد، به خواست خداوند، بىدرنگ به ميان شما مىآيم.
به آيينم سوگند، امام كسى نيست مگر آن كه به كتاب خدا عمل كند، عدالت را بر پاى دارد و به آيين حقّ گردن نهد. والسلام
امام عليه السلام اين نامه را با هانى و سعيد كه دو تن از رجال كوفه بودند روانه ساخت.
آنگاه پسر عموى خود مسلم را به حضور طلبيد و با سفارش وى به خداترسى و مهربانى با مردم و پوشيده داشتن مأموريت، از او خواست به كوفه سفر كند، تا مگر آنجا مردم را بر