61بسم اللّٰه الرحمن الرحيم
به حسين بن على
از سليمان بن صُرد، مسيب بن نجيّه فزارى 1، رفاعة بن شدّاد بجلى، حبيب بن مظاهر اسدى، عبداللّٰه بن وال و مؤمنان و مسلمانان طرفدار او.
درود خدا بر تو! بارى، سپاس خداوندى را كه دشمن ستمگر، سركش و متكبّر شما را شكست، دشمن كه حكومت امّت را به زور به چنگ آورد، اموال مردم را غصب كرد و بدون خرسندى آنان برايشان حكم راند، سپس نيكان امّت را كشت و بدان را زنده بداشت و مال خدارا در چنگال سركشان و زورگويان قرارداد تا ميان خود دست به دست كنند. نفرين بر آن دشمن، آن سان كه نفرين بر ثمود! اينك ما را امامى جز تونيست.
بدين سرزمين روى كن كه خداوند به بركت تو ما را بر محور حق گرد آورد. نعمانبن بشير [كارگزار حكومت] در مقر حكومتى است، ما با او در نماز جمعه گرد نمىآييم. پشت سر او نماز عيد نمىخوانيم و اگر به ما خبر رسد كه آهنگ اين سامان كردهاى به خواست خداوند او را از شهر مىرانيم تا به شام بپيوندد.
اى پسر رسول خدا، سلام و رحمت و بركات خداوند بر تو و پيش از تو بر پدرت!
هيچ نيرو و توانى نيست مگر به مدد خداوندى كه بلند مرتبه و بزرگ است.
گفته شده است كه مردمان كوفه اين نامه را با عبداللّٰه بن مسمع همدانى و عبداللّٰه بن وال روانه كردند. آن دو به شتاب، آهنگ مكّه كردند و در روز دهم رمضان به حضور امام عليه السلام رسيدند.
كوفيان دو روز پس از سفرِ دو فرستادۀ پييشن خود، قيس بن مصهر صيداوى، عبدالرحمن بن عبداللّٰه بن شدّاد ارجى و عمارة بن عبداللّٰه سلولى را همراه با حدود صد و پنجاه نامه به نزد حسين عليه السلام روانه ساختند. امّا امام همچنان پاسخى نمىداد تا هنگامى كه مجموع نامههايى كه براى آن حضرت فرستادند به دوازده هزار رسيد و كوفيان مردان خود را پى در پى براى دعوت آن حضرت به مكّه فرستادند و حتّى سرانجام در آخرين دعوتنامۀ خود چنين نوشتند: