60حسين عليه السلام همراه با كسان خود به سوى مكّه پيش رفت و در روز جمعه سوّم ماه شعبان به مكّه در آمد و آنجا به تلاوت اين آيه پرداخت: وَ لَمّٰا تَوَجَّهَ تِلْقٰاءَ مَدْيَنَ قٰالَ عَسىٰ رَبِّي أَنْ يَهْدِيَنِي سَوٰاءَ السَّبِيلِ . 1امام باقيماندۀ ماه شعبان و همچنين ماههاى رمضان، شوال و ذوالقعده را در مكّه گذراند و در اين مدّت مردمان مكّه و همچنين مردمى كه از ديگر شهرها و آباديها به آهنگ حج ياعمره به مكّه مىآمدند با او آمد و شد داشتند.
عبداللّٰه بن زبير كه گوشۀ چشمى به خلافت داشت و مىدانست تا حسين عليه السلام در مكّه هست حجازيان با او بيعت نمىكنند و دلهايشان با حسين عليه السلام است از جملۀ اين كسان بود كه او را ديدار مىكرد و دربارۀ اوضاع با او به گفت و گو مىپرداخت.
از آن سوى، خبر مرگ معاويه، خلافت يزيد و خوددارى امام حسين عليه السلام از بيعت با او و همچنين خروج آن حضرت از مدينه و اقامت ايشان در مكه به گوش مردمان كوفه رسيد. آنها كه شيعيان على بودند و در شمار ياوران اهل بيت دانسته مىشدند، در خانۀ سليمان بن صُرد، رهبر شيعيان اين سامان گردآمدند. آنجا سليمان براى مردم سخنانى ايراد كرد و از جمله گفت:
«معاويه به هلاكت رسيده و فرزندش يزيد بر جاى او نشسته است. امّا حسين عليه السلام با او مخالفت ورزيده و از سركشان خاندان ابوسفيان به مكّه گريخته است. شما شيعيان اوييد و پيش از اين هم شيعيان پدر او بودهايد و اكنون او نيازمند يارى شما شده است. اينك اگر اطمينان داريد كه او را يارى خواهيد داد و با دشمنانش خواهيد جنگيد، برايش نامه بنويسيد. امّا اگر از سستى و ناپايدارى بيم مىبريد او را نفريبيد.»
مردم در پاسخ سليمان گفتند: ما با دشمن او مىجنگيم و جان فداى او مىكنيم.
چنين شد كه ابوعبداللّٰه جدلى را به عنوان فرستادۀ خود به نزد حسين عليه السلام روانه ساختند و براى آن حضرت اين گونه نوشتند: