59مهربانتر و نرمدلتر. اگر آنجا تو را خانهاى مطمئن شد كه همان، وگرنه به بيابان و كوهستان مىروى و از اين آبادى بدان آبادى مىگريزى تا ببينى فرجام كار مردم به كجا مىكشد و خداوند ميان ما و طايفۀ تبهكار چه حكم مىكند.
امام عليه السلام فرمود: به خداوند سوگند، حتى اگر در همۀ دنيا مرا يك پناهگاه هم نباشد با يزيدبن معاويه بيعت نمىكنم.
محمّد بن حنفيه در اين هنگام رشتۀ سخن امام را بريد و گريه كرد. حسين عليه السلام نيز گريست و سپس فرمود: برادرم! خداى تو را جزايى نكو دهد! كه خير خواستى و مهر ورزيدى. اميدوارم نظرت استوار و با موفقيت همراه باشد. اينك من آهنگ رفتن به مكّه دارم، هم خود براى اين سفر آماده شدهام و هم برادران، برادرزادگان و طرفداران خود را آماده كردهام. سرنوشت آنان سرنوشت من و نظر آنان نظر من است. امّا تو، اى برادر، بر تو هيچ خردهاى نيست كه در مدينه بمانى و ديدهبان من بر آنان باشى تا هيچ يك از كارهايشان از من پوشيده نماند.
حسين عليه السلام بر بيرون رفتن از مدينه مصمّم شد. او نيمۀ شب به كنار قبر مادرش زهرا عليها السلام رفت و با او وداع كرد، سپس به كنار مضجع برادر خويش امام حسن عليه السلام رفت و او را نيز بدرود گفت. آنگاه در حالى كه از كسان او محمّد بن حنفيه و عبداللّٰه بن جعفر در مدينه مانده بودند، و هم در حالى كه آيۀ فَخَرَجَ مِنْهٰا خٰائِفاً يَتَرَقَّبُ قٰالَ رَبِّ نَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظّٰالِمِينَ 1 را تلاوت مىكرد، شبانه همراه با خويشاوندان و وابستگان، شهر پيامبر صلى الله عليه و آله را ترك گفت.
در راه عبداللّٰه بن مطيع با آن حضرت بر خورد كرد و پرسيد: فدايت شوم، آهنگ كجا كردهاى؟ فرمود: اكنون آهنگ مكّه دارم و از آن پس از خداوند آنچه را خير و صلاح است بخواهم. عبداللّٰه گفت: خداوند برايت آنچه را خير است برگزيند و ما را فدايت كند.
چون به مكّه رفتى مباد از آنجا آهنگ كوفه كنى و بدين شهر نزديك شوى؛ چه، آن شهرى بد شگون است كه پدرت در آن كشته شد و برادرت نيز آنجا تنها واگذاشته شد. در همان حرم بمان كه تو سرور عربى و مردمان حجاز هيچ كس ديگر را به جاى تو برنگزينند.