148به پاى پنجره خواهم باريد
من دردِ سالهاى دست به آسمان بردنم!
جاى دورى نمىرود
يك لحظه دستهايت را به من بدهى!
صداى اينجا
مثل صداى امواج دريا
به گوشم آشناست
صداى هوهوى باد
رقص خاك و بغضهاى سپيدى
كه در هواى بقيع مهربان تو
رها مىشوند
خاك و شبنم
تلفيق گِل و روح
صداى لالايى تو
در باد مىپيچد
و به گوش گهوارۀ بىقرار كودكيم
مىرسيد
و صداى گهوارۀ چوبى من
چقدر شبيه آسياب دستى تو بود، مادر!
بگذار ببويمت
از اين دور
در نزديكى تو
نزديكترين نقطه به عشق