200مىديدم. مدتى اين چنين گذشت و ديدم كه گروههايى از اسلام برگشته و به آيين محمد صلى الله عليه و آله پشت نهادند. آنان در پى نابودى دين خدا و امت محمد صلى الله عليه و آله بودند. پس نگران شدم كه اگر به يارى اسلام و مسلمين برنخيزم، شكافى در آن پديد آيد كه مصيبت آن برايم از مصيبت از دست رفتن ولايت بر شما - كه متاع چند روزه دنيا بود و چون سراب از بين رفتنى و چون ابر ناپايدار است - بزرگتر بود. لذا نزد ابوبكر رفته و با او بيعت نمودم، و بر رفع آن فتنهها و تنگناها همت گماردم تا اين كه باطل از بين رفت و كلمه اللّٰه برترى يافت؛ گرچه كافران را خوش نيامد.» 1 ايشان درباره بيعت با عثمان چنين مىفرمايد: «از روى اكراه با او بيعت نمودم و اين مصيبت را در راه خدا به حساب آوردم. به اطراف خويش نگريستم، يار و ياورى و مدافعى جز اهلبيت خويش براى خود نيافتم. از اين كه آنها را در كام مرگ افكنم دريغ نمودم و خار در چشم، ديده بر هم نهاده و استخوان در گلو آب دهان را فرو بردم و خشم خود را كه تلختر از زهر بود، فرو خوردم. مصيبتى كه در دل، دردناكتر از ضربه كارى بود تحمل نمودم.» 2 بنابراين قيام نكردن و دست به شمشير نبردن، و بيعت با خلفاى اول و دوم، وظيفهاى بود كه على عليه السلام تشخيص داد.
نگرانى از زوال دين، تفرقه مسلمانان، شروع جنگ داخلى و در نتيجه غلبه يهود و نصارى و مشركين بر جامعه نو ظهور مسلمين، دليل اصلى سكوت آن حضرت بود. از آنجايى كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ايشان را از اين جريان با خبر كرده بود، كه اصل دين از بين نمىرود و مثل آفتابى است كه ممكن است مدتى در پس ابرها پنهان بماند، دين محمد صلى الله عليه و آله نيز ممكن است مدتى در پس پرده جهل و عناد باقى بماند ولى، عاقبت آشكار و هويدا مىگردد. لذا به اقتضاى مصلحت دين، صبر و تحمل نمود تا باعث تفرقه مسلمانان نگردد. از طرفى نهال نو پاى اسلام را با مساعدتهاى خويش آبيارى نمود و فرصت را از دشمن گرفت.
در پاسخ به عدهاى كه مىگويند «اگر اين شيوه، مصلحت اسلام و مسلمين بود و