156ايشان اجازه ملاقات نداد. ابوبكر و عمر، على عليه السلام را واسطه قرار دادند. فاطمه در مقابل على عليه السلام سكوت نمود. على عليه السلام به همين مقدار اكتفا نموده و اجازه ورود به منزل داد. وقتى ابوبكر و عمر وارد خانه شدند به فاطمه سلام كردند، ولى فاطمه عليها السلام رو به ديوار كرد.
ابوبكر گفت: اى حبيبه رسولاللّٰه صلى الله عليه و آله ، به خدا سوگند كه من ترا از دخترم عايشه بيشتر دوست دارم. سپس شروع به توجيه عمل خود كرد و گفت: من اين كار را به خاطر اجراى دستور رسولاللّٰه صلى الله عليه و آله انجام دادهام كه فرموده بود: ورثه ما ارث نمىبرند. فاطمه عليها السلام در پاسخ، به اميرالمؤمنين عليه السلام گفت: حديثى از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به يادشان مىآورم كه فرمود:
«رضاى فاطمه رضاى من است و خشم فاطمه خشم من است. پس هر كس كه دخترم فاطمه عليها السلام را دوست بدارد مرا دوست داشته است و هر كس فاطمه را راضى نگه دارد مرا راضى نگه داشته است. هر كس او را به خشم آورد به تحقيق كه مرا خشمگين ساخته است.» 1 سپس هم عمر و هم ابوبكر گواهى دادند كه آرى اين حديث را شنيدهايم. آنگاه فاطمه عليها السلام ادامه داد «خدا و ملائكه را به گواهى مىگيرم كه شما دو نفر رضاى خاطر مرا فراهم ننموده و مرا به خشم آورديد و....» پس از آن ابوبكر متاثر شد، گريست و گفت از خشم تو و خشم آن حضرت به خدا پناه مىبرم. بالاخره فاطمه عليها السلام گفت: «به خدا سوگند كه تو را در هر نماز نفرين مىكنم.» 2 ابوبكر با شنيدن اين كلمات، خانه فاطمه عليها السلام را گريهكنان ترك نمود.
اكنون اين سؤال مطرح مىشود كه اگر كسى اموال اجداد شما را به زور مصادره نمايد و به اجداد و نياكان شما ويژگىهاى ناروا نسبت داده و فحاشى كند با او چه مىكنيد؟