132اين كه هيچگونه نص صريح و دستور خاصى از جانب پيغمبر درباره منحصر كردن تقليد به اين چهار نفر وجود ندارد، آيا اين انحصار، ظلم فاحشى به كليه فقها و علماى بزرگ اسلام و تضييع حقوق علمى آنها محسوب نمىشود؟ در حالى كه تاريخ نشان داده است بعد از آنها، فقها و علماى بسيار بزرگى كه اعلم و افقه از اين چهار امام بودهاند، همواره وجود داشتهاند. آيا خود اين علماى بزرگى كه پس از اين چهار امام تربيت مىشوند، بايد از اين چهار نفر تقليد كنند؟
ممكن است در پاسخ، بعضى با قياس استدلال كنند كه به همان دليل كه شيعيان، امامت را به 12 امام منحصر نمودهاند، ما نيز امامت را با همان دلايل مشابه به اين چهار نفر منحصر مىكنيم. در پاسخ بايد گفت: خود پيامبر خدا عدد خلفاى بعد از خود را به اين 12 نفر منحصر نموده است. شيخ سليمان قندوزى حنفىِ حموينى در فرائد، امام ثعلبى در تفسير خود، ابن ابىالحديد در شرح نهج البلاغه، خوارزمى و ابن مغازلى در مناقب، همگى به طرق مختلف از رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله نقل كردهاند كه: تعداد ائمه و خلفاى بعد از من دوازده نفر است كه جملگى از قريش مىباشند. حتى نام آنها را به ترتيب بيان نمودهاند. بنابراين اصلاً قياس بين اين چهارنفر و دوازده امام شيعه، كه اوصياى رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله و منصوب و منصوص از جانب حق تعالى مىباشند، جايز و روا نمىباشد.
از طرف ديگر، برخى از ائمه چهارگانه، نظير: ابوحنيفه اصلاً و ابداً اهل فقه و اجتهاد نبوده بلكه فقط اهل قياس بودهاند. جالبتر اينكه بعضى از ائمه چهارگانه، خود از خوشه چينان خرمن 12 امام شيعه بودهاند. پس اگر تقليد بر اين چهار نفر جايز و روا باشد، چرا به سراغ استادان آنها يعنى كسانى چون امام جعفر صادق عليه السلام نبايد رفت؟!!