62
نقد
اولاً: بين عصر جاهليت قبل از اسلام، با موقعيت جامعه كنونى، بسيار فرق است؛ زيرا در جامعه كنونى، بيشتر مردم، به شهادتين اقرار دارند و به دستورهاى اسلام پايبندند؛ هرچند گاهى در عمل، كوتاهى مىكنند؛ همانگونه كه در صدر اسلام و عصر رسول گرامى(ص)، برخى از مسلمانان، ضعف عقيده داشتند و در انجام دادن وظايف خود، كوتاهى مىكردند.
ثانياً: اگر جامعهاى رو به انحطاط كشيد و از ناحيه حاكمان، مستضعف واقع شد، آيا مىتوان آن جامعه را جاهلى ناميد و تكفير كرد و كشور اسلامى را دارالحرب خواند و از آن، هجرت نمود و بر عليه آن قيام كرد؟! يا بايد بر مردم، اعتماد نمود و با امر به معروف و نهى از منكر، جامعه را از خواب غفلت بيدار كرد و با تكيه كردن بر ملت اسلامى، به اهداف بلند اسلامى خود رسيد.
ه) مفهوم دارالحرب و دارالاسلام
سيد قطب بر از بين رفتن مفهوم «امت مسلمانان»، تأكيد دارد و معتقد است كه اين مفهوم، در هيچ كجاى دنيا پابرجا نيست؛ گرچه افرادى مسلمان، وجود دارند؛ زيرا اين مفهوم در نظر او، بر مردمى صدق مىكند كه زندگى و تصورات و اوضاع و نظامها و ارزشها و موازينشان، همگى از راه اسلامى، به دست آمده باشد و حال آنكه، امتى كه مدعى اسلام است، اين ارزشها را كنار گذاشتهاند.
ازاينرو سيد قطب، جوامع اسلامى موجود را از عنوان دارالاسلام بيرون آورده و عنوان دارالكفر و به دنبال آن، دارالحرب را بر آنها گذاشته است؛ عنوانى كه براى خود، گروه و حزبى مىطلبد؛ تا به وظيفه انقلابى، يعنى جهاد، عمل كند و خيمه دارالاسلام را به حال اول خود، درآورد؛ چنانكه سيد قطب مىگويد:
وكل أرض تحارب المسلم في عقيدته وتصدُّه عن دينه وتعطل عمل شريعته فهي