61خداعه لا يغير من حقيقة الواقع شيئاً... .ليس هذا إسلاماً وليس هؤلاء مسلمين. 1
مسئله، در حقيقت مسئله كفر و ايمان، مسئله شرك و توحيد، مسئله جاهليت و اسلام است و اين همان چيزى است كه بايد واضح شود... اينكه مردم آنگونه كه ادعا مىكنند، مسلمان نيستند و زندگى جاهليت دارند و اگر ميان مردم كسانىاند كه دوست دارند خود يا ديگران را فريب دهند و معتقد شوند اسلام، ممكن است با اين جاهليت استقامت يابد، خودشان مىدانند. ولى گول خوردن يا گول زدن آنان، نمىتواند چيزى از حقيقت يا واقع را بكاهد؛ نه اين، اسلام است و نه آنان، مسلمان.
او در جاى ديگر مىگويد:
لقد استدار الزمان كهيئته يوم جاء هذا الدين إلى البشرية بلا إله إلا الله فقد ارتدت البشرية إلى عبادة العباد وإلى جور الأديان ونكصت عن لا إله إلا الله...
البشرية بجملتها بما فيها أولئك الذين يرددون على المآذن في مشارق الأرض ومغاربها كلمات: «لا إله إلا الله» بلا مدلول ولا واقع... وهؤلاء أثقل إثماً وأشد عذاباً يوم القيامة لأنهم ارتدوا إلى عبادة العباد - من بعد ما تبين لهم الهدى - ومن بعد أن كانوا في دين الله! 2
تاريخ تكرار مىشود؛ چنان كه روز اول اين دين با لا اله الا الله آمد و امروزه بشر، به پرستش بندگان و ستم اديان بازگشته و از لا اله الا الله به دور مانده است...
تمام بشر كه از جمله آنان، كسانىاند كه در مأذنههاى شرق و غرب كره زمين، لا اله الا الله را بدون مفهوم و واقع، بر زبان جارى مىسازند... و گناه آنان، سنگينتر و عذابشان در روز قيامت، بيشتر است؛ زيرا آنان، به پرستش بندگان پرداختند؛ بعد از آنكه هدايت برايشان روشن شد و در دين خدا بودند.