63«دار حرب» ولو كان فيها أهله وعشيرته وقومه وماله وتجارته... . وكل أرض تقوم فيها عقيدته وتعمل فيها شريعته، فهي «دار إسلام» ولو لم يكن فيها أهل ولا عشيرة ولا قوم ولا تجارة. 1
و هر سرزمينى كه با مسلمان، در عقيدهاش بجنگد و او را از دينش بازدارد و اجراى دستورهاى شرعش را تعطيل نمايد، آن سرزمين، «دار حرب» است؛ گرچه در آن، اهل و عشيره و قوم و مال و تجارت او باشد و [در مقابل]، هر سرزمينى كه عقيده مسلمان در آن، پابرجا شود و شريعت او در آنجا، عملى گردد، آن سرزمين، «دار الاسلام» است؛ گرچه در آن، اهل و عشيره و قوم و تجارتى، نداشته باشد.
نقد
اولاً: آيا مىتوان افراد مستضعف جامعه اسلامى كه زير سلطه نظام حاكم قرار گرفته و جاهل بودهاند يا قدرت انتقاد بر حاكم فاسق و ظالم را ندارند، تكفير كرد و آنان را به كافران حربى، تشبيه نمود و در نتيجه، وطن آنان را دارالحرب، به حساب آورد كه در حال جنگ با اسلام و مسلمانان مىباشند؟!
ثانياً: آيا مىتوان مسلمانى را كه به مبدأ و معاد معتقد است و به دستورهاى الهى پايبند مىباشد، در حال جنگ با اسلام و مسلمانان ديگر، به حساب آورد و كشور و وطنشان را سرزمين جنگ دانست؟!
و) تكفير جامعه
جماعت سلفى جهادى، به رهبرى سيد قطب، بعد از حكم به كفر صريح حاكمى كه به آنچه خداوند نازل فرموده، حكم نمىكند، آن را بر جامعهاى تسرى مىدهند كه درصدد تغيير اين حكومت برنمىآيند و با جماعت تكفيرى كه خودشان باشند در