28
نقد
اين باور كه هجوم عقايد غيراسلامى و ورود آنها به حوزههاى علمى و نيز ورود فلسفههاى گوناگون از هند، يونان و ايران، باعث شد تا امثال احمد بن حنبل به اين فكر برآيند كه سلفىگرى و تعبد به فهم سلف را زنده كنند و عقلگرايى را بزدايند، فرار از افراط و افتادن در تفريط در مسائل عقلانى و اعتقادى است كه متأسفانه هميشه بسيارى به آن مبتلا بودهاند؛ يعنى براى مقابله با افراطىگرى برخى از افراد، عدهاى ديگر در تفريط افتادند؛ همانگونه كه در مسئله جبر و اختيار و تفويض مشاهده مىنماييم. درواقع، اين تفريطگرى احمد بن حنبل، اشكالاتى دارد كه در اينجا به آنها اشاره مىكنيم:
1. تنها راه براى جلوگيرى از نفوذ فرهنگ و عقايد بيگانه و انحراف فكرى مسلمانان، تعطيل عقل و رجوع به فهم ديگران نيست. بلكه بايد براى مسائل اعتقادى، فلسفه و مبانى كلامى ترسيم نماييم و عقلانيت صحيح را به جامعه علمى عرضه كنيم؛ تا بتوانيم در مقابل هجوم تبليغات بيگانگان، با استدلال قوى عقلى، مبانى كلامى خود را تقويت كنيم و عقايد صحيح برآمده از آيات و روايات را به جامعه عرضه نماييم؛ زيرا ما عقيده داريم كه خداوند متعال و پيامبرش، عقل بالفعلاند و هيچگاه برخلاف عقل انسان كه نور هدايت است، مطلبى را نمىگويند. حال اگر عقل سليم و بديهى، اعم از نظرى يا عملى، حكمى كند، بىترديد نظر شرع نيز همان است.
2. چگونه مىتوان در فهم مسائل، تنها به فهم ديگران (سلف) تمسك و اعتماد كرد؛ درحالىكه آنان توان پاسخگويى به تمام مسائل را نداشتند؛ چنان كه «عتبة بن مسلم» مىگويد: «با عبدالله بن عمر، 34 ماه همراه بودم. در بسيارى از مسائل كه از او سؤال مىكردند، مىگفت: نمىدانم». 1