29همچنين قرآن داراى وجوه مختلف و بطنهاى گوناگونى است. ازاينرو نمىتوان گفت كه سلف، حقيقت قرآن را فهميدهاند؛ زيرا اگر چنين بود، نبايد در تفاسيرشان، اختلاف مىكردند.
«شعبى» مىگويد: «از ابوبكر، درباره «كلاله» سؤال شد؟ او در جواب گفت: من رأى خود را مىگويم؛ اگر درست بود، از جانب خداست وگرنه از جانب من و شيطان است». 1
از عمر بن خطاب نقل شده است كه مىگفت: «اگر من معناى «كلاله» را بدانم، بهتر است از آنكه براى من، مثل قصرهاى شام باشد». 2
از طرفى ديگر مشاهده مىكنيم كه چگونه صحابه در فهم آيات و روايات با يكديگر اختلاف مىنمودند؛ براى مثال عمر، ابنزبير و عدهاى ديگر، به حرمت نكاح متعه معتقد بودند؛ درحالىكه امام على(ع)، ابنعباس و جابر، به جواز آن معتقد بودند.
همچنين «عبدالله بن عمر» خروج بر حاكم را جايز نمىدانست؛ اگرچه جائر و ظالم باشد؛ درحالىكه امام حسين(ع)، آن را واجب مىدانست.
ازاينرو ابن حزم مىگويد: «محال است پيامبر(ص) به پيروى از هر چه صحابه مىگويند، امر كند؛ زيرا مسائلى وجود دارد كه گروهى از صحابه، آن را حلال و گروهى ديگر، حرام مىدانند». 3
3. درباره عقل، ديدگاههاى گوناگونى وجود دارد:
الف) ديدگاه ايجابى كه براساس آن، در مسائل اعتقادى، بهجز برخى از ويژگىهاى معاد، اعتماد بر عقل است و اين نظر اهل بيت(عليهم السلام) و شيعيان و معتزله مىباشد.
ب) ديدگاه سلبى كه در آن، حكم عقل بهطور كلى، بىاعتبار است. ازاينرو معتقدان به آن، در مسائل اعتقادى، تنها به ظواهر كتاب و سنت اعتماد مىكنند كه اين نظر اهل