251صحابه، به كل شريعت عالم بودهاند.
ثانياً: گاهى از برخى صحابه، خطايى صادر مىشد. ولى ديگرى او را انكار نمىكرد؛ زيرا خطاى او را اجتهادى مىدانست كه در آن معذور است و اين، منافاتى با ادله امر به معروف و نهى از منكر ندارد؛ زيرا مراد از معروف و منكر چيزى است كه حجتى براى فاعل آن، قائم شده باشد.
ثالثاً: خطاب آيه، به امت اسلامى در برابر ديگر امتهاست.
رابعاً: در اين آيه، خير بودن، به امر به معروف و نهى از منكر مقيد شده است؛ درحالىكه برخى از صحابه، نه تنها چنين كارى را انجام نمىدادند، بلكه آمر به منكر و ناهى از معروف بودند و خود به منكر عمل مىنمودند و معروف را ترك مىكردند.
نويسنده در اين مقاله معتقد است كه دنيا و احوال آن و افكار و آراى مردم، همواره در حال تغيير است و اين تغيير، دامنگير طبيعت دينى نيز مىشود. ازاينرو برخى، به فكر طرح جديد در دعوت به دين برآمدهاند تا حالات متغير مردم، بررسى و لحاظ گردد تا به اندازه عقولشان، با آنان صحبت شود. ولى در اين زمينه، برخى تندروى كردند و سخن از تبديل دين به ميان آوردند كه برخى به شدت، آن را انكار نمودند.
نويسنده معتقد است تجديد، منوط به خطاب است؛ نه به اسلام و دعوت و روش خطاب دينى متغير و كيفيت اداى آن، به ختم واقع، متأثر است. ازاينرو مىگويد:
فالتجديد - بمفهومة الصحيحة - هو مطلب وهو ضرورة وسنّة كونيّة، فهو رحمة من الله عزوجل لحفظ الدين من اي شوائب تعتريه. 1
پس تجديد - به مفهوم صحيح آن - مطلبى ضرورى و سنتى مربوط به عالم وجود است و آن، رحمتى است از جانب خداوند عزوجل براى حفظ دين از هر شائبهاى كه بر آن، وارد مىشود.