199ولى دكتر عوده، از آنجا كه وجود ابنسبأ را مسلّم گرفته است، درصدد برآمده تا تمام اخبارى را كه به او نسبت داده، تصحيح كند؛ گرچه آنها را تنها يك نفر دروغگو نقل كرده باشد و اين مورد، خلاف ما در اصل منهج و روش است. ما - هم من و هم او - ابتدا احتياج داريم كه به منهج و روش صحيح، رجوع كنيم. آنگاه به بحث و بررسى تاريخ بپردازيم. در واقع اگر منهج و روش ما نزد خودمان، روشن نباشد، ضعف بزرگى است كه موجب اختلاف بيشترى خواهد شد.
به همين علت است كه محدثان و مورخان گذشته، هنگامى كه از فتنه، سخن گفتهاند، از عبدالله بن سبأ، حتى در حد يك حرف، يادى نكردهاند. حتى ذهبى و ابنحجر كه عوده درصدد نسبت دادن توثيق سيف بن عمر در تاريخ به آن دو است، هرگز از موقعيت عبدالله بن سبأ، سخنى نگفتهاند. همچنين قبل از ذهبى و ابنحجر، تمام محدثان و مورخان، بهويژه پيشينيان از آنان، هرگز سخنى از عبدالله ابن سبأ درباره فتنه عثمان، به ميان نياوردهاند.
به تاريخ خليفة بن خياط، طبقات ابنسعد و كتب صحاح و سنن و مسانيد و اجزا و فوايد و مستدركات و مستخرجات و طبقات و تراجم و كتب ادب و كتب انساب، نظر كنيد. هرگز در اين مصادر، حتى يك حرف، از موقعيت عبدالله بن سبأ در فتنه، نخواهيد يافت؛ جز كسى كه از سيف بن عمر، نقل كرده است؛ امثال طبرى و ديگران. بىترديد دكتر عوده، اين مطلب را به خوبى مىداند. ولى در خلط بين دو مسئله، حريص است. ايشان، هر دو مسئله را يكى حساب كرده است؛ زيرا بيشتر رسالهاش، به مسئله اخير، يعنى موقعيت عبدالله بن سبأ مربوط است؛ نه مسئله اول؛ يعنى وجود ابنسبأ.
بر فرض تسليم با دكتر سليمان كه غير سيف نيز از عبدالله بن سبأ ياد كرده است، آيا ديگران نيز موقعيت او را در فتنه قتل عثمان، آنگونه كه دكتر در رسالهاش