200آورده است، ذكر كردهاند؟! يا تنها غلو او را در شأن على(ع) ، يادآور شدهاند.
در نتيجه، مسئله اول را كسى جز سيف، نقل نكرده است و اين عمده آن چيزى است كه درباره ابنسبأ نقل شده است. ولى مسئله دوم، حدود پنجدرصد از اخبار عبدالله بن سبأ را دربرمىگيرد. پس چگونه ممكن است كه بدون دليل و برهان، 5 درصد، حجت در اثبات 95 درصد باشد؟! 1
ثانياً: برخى ديگر از مورخان، اصل وجود عبدالله بن سبأ را انكار كردهاند و شخصيت او را بهطور جزم و قطع، خيالى مىدانند و موقعيت او را نيز در فتنه قتل عثمان، انكار مىكنند. در اينجا كلمات برخى از اين افراد را نقل مىكنيم:
«محمد بن عبدالحى شعبان» كه مورخ بوده است، برخلاف آنكه بهطور گسترده به موضوع فتنه قتل عثمان و درگيرىها پرداخته است، بههيچ وجه در كتابش، مطلبى را درباره سبائيه، نقل نكرده است. 2
«هاشم جعيط» نيز همين روش را دنبال كرده و با گستردگى بيشترى، به موضوع فتنه قتل عثمان پرداخته و گفته است: «قبول اين روايت كه عبدالله بن سبأ را محور در فتنه قرار دادهاند، ممكن نيست». 3
«احمد لواسانى» در كتاب خود، درصدد اثبات اين مطلب است كه داستان عبدالله بن سبأ را برخى از افراد زبردست يهودى، جعل كردند و در تاريخ اسلام، وارد نمودند؛ افرادى كه تنها از راه اسلام آوردن دروغين، اهداف شوم خود را دنبال كردند. 4
«سيد مرتضى عسكرى» نيز گرچه پيشتاز در نفى وجود عبدالله بن سبأ به حساب نمىآيد، ولى دستكم مىتوان ادعا كرد نخستين كسى است كه با تحقيق تفصيلى، وجود او را منكر شده و شخصيتش را خيالى، پنداشته است. همچنين مىتوان گفت كه