160در اينكه واو در (وَ الرّٰاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ ) ، استينافيه مىباشد يا عاطفه، دو قول است؛ در صورتى كه عاطفه باشد، به اين معناست كه اينان همه آيات، اعم از محكم و متشابه را از آنِ خدا مىدانند و ازاينرو بين آنها به حمل ظاهر بر خلاف آن، جمع مىكنند. ولى كسانى كه در قلوبشان زيغ است، تنها به دنبال آيات متشابهاند و در تفسير آنها، به آيات محكم، رجوع نمىكنند.
در صورتى كه واو استينافيه نيز باشد، مىتوان همين معنا را استفاده نمود.
سادساً: قرآن كريم در تبيين معارف عالى خود، از روش تمثيل و همان روشى كه عرف استفاده كرده، وارد شده است؛ تا بتواند معارف عالى را براى اذهان بشرى، فهمپذير كند؛ چنانكه خداوند متعال مىفرمايد: (... وَ يَضْرِبُ اللّٰهُ الْأَمْثٰالَ لِلنّٰاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ) ؛ «... و خداوند براى مردم، مثلها مىزند، شايد متذكر شوند [و پند گيرند]». (ابراهيم: 25)
و براى آنكه مردم در دام تشبيه نيفتند، هرگونه همانندى ميان خداوند و اشياى ديگر را نيز نفى كرده است؛ آنجا كه مىفرمايد: (لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ) ؛ «هيچ چيز، همانند او نيست». (شورى:11) همچنين مىفرمايد: (وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ) ؛ «و براى او، هيچگاه شبيه و مانندى نبوده است». (توحيد: 4)
نويسنده مقاله، درباره تقديم نقل بر عقل، به حديثى از حضرت على(ع) استدلال مىكند كه حضرت فرمود:
لو كان الدين بالرأي لكان اسفل الخف اولى بالمسح من اعلاه وقد رأيت رسول الله(ص) يسمح على ظاهر خفيه. 1
اگر دين به رأى بود، بايد پايين كفش، سزاوارتر به مسح كردن از روى آن مىبود؛ درحالىكه ديدم رسول خدا(ص) را كه روى آن، مسح مىنمود.
در پاسخ به اين استدلال، بايد گفت:
اولاً: اين حديث، مربوط به فروع دين و تعبديات است كه رأى و اعمال نظر