161شخصى و عقل، در آنها راه ندارد و بايد پيرو ظاهر دليل شرعى بود؛ به خلاف مسائلى كه عقل در آنها دخالت و راه دارد؛ همچون اصول دين كه نقل، تأييد حكم عقل قطعى و ضرورى است.
ثانياً: تمام روايات مسح بر خفين، حمل بر قبل از نزول سوره مائده مىشود؛ زيرا از حضرت على(ع)، ابنعباس، عايشه و ديگران نقل شده است كه پيامبر(ص)، بعد از نزول سوره مائده، مسح بر خفين نكرده است.
ثالثاً: بعيد نيست كه مسح بر خفين، از ناحيه حضرت رسول(ص)، بعد از نزول سوره مائده، به علت ازاله غبار باشد. مؤيد اين احتمال، آن است كه «مسلم» از رسول خدا(ص) نقل كرده است كه گفت: «من با رسول خدا(ص) بودم. مشاهده كردم كه حضرت براى نماز، وضو گرفت. آنگاه بر خفّين مسح نمود».
ظاهر روايت اين است كه مسح بر خفّين، بعد از اتمام وضوى نماز بوده است.
رابعاً: ممكن است كه پيامبر(ص)، بدون كندن كفش خود، بر هر دو پاى خود مسح كرده است و آنان خيال كردهاند كه حضرت بر خفّين، مسح كرده است.
مؤيّد چنين مطلبى، اين است كه «صدوق» روايت كرده است كه پيامبر(ص) كفشى نداشته است؛ بهجز آن كفشى كه نجاشى براى او، هديه فرستاده بوده است؛ كفشى كه روى آن، شكاف داشت و ازاينرو پيامبر(ص)، درحالىكه كفش را به پا داشت، روى دو پاى خود مسح مىكرد. ولى عدهاى خيال كردند كه حضرت بر كفش، مسح كرده است. 1
«بيهقى» نيز از «ثورى» نقل مىكند كه كفشهاى مهاجرين و انصار، پاره و شكافدار بوده است. 2
خامساً: اين روايات، معارض با روايات اهلبيت(عليهم السلام) است و بىترديد آنان، به كيفيت شريعت، آگاهترند.