1662004م منتشر شده است. او در اين كتاب علل سقوط بغداد به دست مغولان را بررسى كرده و نظريه خويش را بر اين پايه قرار داده كه آنچه عامل اصلى سقوط خلافت عباسى بود، انحطاطى است كه اين دولت گرفتار آن شده بود؛ همان انحطاطى كه سقوط آنان را حتمى ساخت. 1
وى به تفصيل درباره مغولان و جنگهاى آنان در بلاد اسلامى از شرق دور تا ايران و سپس عراق بحث مىكند و آنگاه سقوط بغداد را بررسى مىنمايد و در نهايت در صفحه 330 كتاب از نقش شيعيان در اين ماجرا سخن به ميان مىآورد. وى مىگويد: «منابع اهل سنت شيعيان را به همدستى با مغولان متهم كردهاند»، و در اين باره به ابنكثير و نيز به يونينى در ذيل كتاب «مرآة الزمان» 2 ارجاع مىدهد. ولى در آخر مىگويد: «منابع جديد نيز براساس همان اتهامات اين مطلب را تكرار كردهاند». سپس اين پرسش را مطرح مىكند:
آيا هلاكو به مسلمانان شيعه مذهب ضد مسلمانان سنى نيازى داشت تا اينكه ما چنين اتهامى را قبول كنيم؟ حقيقت آن است كه نيروهاى مغول بهطور مداوم و طى 38 سال به سرزمينهاى خلافت عباسى حمله مىكردند؛ از دورترين نقاط تا عميقترين آن؛ به طورى كه به باعقوبا و خانقين و سامرا هم رسيدند. در بحثهاى پيشين ديديم كه عباسيان تا چه اندازه گرفتار ضعف و سستى بودند... .
به علاوه پيشتر ديديم كه منگوقا آن، برادر هلاكوخان به او دستور داده بود تا بغداد را تصرف كند؛ بنابراين هلاكو نياز به كمك هيچكس از شيعه يا سنى نداشت، چنانكه منتظر توصيه و تحريك كسى يا پيشگويى مسلمانان شيعه نبود تا بر خلافت عباسى هجوم برد. اگر هلاكو اين قبيل پيشگويى ها را باور داشت، ايمان