167مذهبى كسى را كه اين قبيل پيشگويىها را داشت، مىپذيرفت؛ درحالىكه آنان بر اين اعتقاد بودند كه خداوند چنگيز و خاندان او را براى حكومت برگزيده است. به هر حال به نظر ما بسيار بعيد است، اگر محال نباشد، كه بگوييم اين طايفه از مسلمانان نقشى در سقوط خلافت عباسى داشتهاند. شاهدى هم وجود ندارد كه در دفاع از شهر همكارى نداشتهاند، درحالىكه در همين ايام مورد حمله فرمانده نظامى عباسيان ايپك دوادار بودند و او به مناطق مسكونى آنان حمله مىكرده است؛ به علاوه كه مغولان پس از ورود به شهر به همۀ محلات بهطور يكسان حمله كردند و بدون تفاوت مذهبى مردم شهر را قتل عام نمودند. 1
غامدى سپس به آنچه درباره نقش ابنعلقمى گفته شده، پرداخته است و با اشاره به روابط خصمانه ميان شيعيان و سنيان، اخبار نقلشده را متأثر از اين قضيه مىداند و بر اين باور است كه مورخان بعدى مرتب جمله و كلمهاى را افزوده و آتشبيار معركه شدهاند. آنگاه اتهامات نقلشده در منابع را يكايك نقل و بررسى كرده است.
وى مكاتبه ميان ابنعلقمى و مغولان را بىاساس مىداند و بر اين مطلب دليل مىآورد كه اين خبر را مورخان سنىاى آوردهاند كه دهها سال پس از اين ماجرا مىزيستهاند. 2
وى درباره منابع سنى كه اخبار مربوط به همكارى مسلمانان شيعه را با مغولان مطرح كردهاند، به اين نكته توجه مىدهد كه اصولاً اين منابع، اخبار را از هم مىگيرند و مطلبى را به آن مىافزايند و اين مطالب بيش از آنكه حقايق تاريخى باشد، مشتى شايعات است. او سپس منابعى كه مطالب يادشده را آوردهاند، فهرست، و اشاره مىكند كه برخى از محققان به سخن «ابنالعنيد» مسيحى كه در آن زمان در مصر بود و خبر همكارى وزير را با مغولان مطرح كرده است، استناد مىكنند.