113بر مسلمان جايز نيست كه مسلمانى را بترساند، گرچه به شوخى باشد؛ مثل اشاره با شمشير يا آهن يا افعى، يا آنكه مالش را بردارد كه به سبب ازدسترفتنش بترسد؛ زيرا اين كارها اذيت و ضرر واردكردن بر اوست، و مسلمان كسى است كه مسلمانان از زبان و دستش در امان باشند.
ابنعباس مىگويد:
أن النبي(ص) بعث سرية فغنموا وفيهم رجل، فقال لهم: إني لست منهم، عشقت امرأة فلحقتها، فدعوني أنظر إليها نظرة ثم اصنعوا بي ما بدا لكم، فنظروا فإذا امرأة طويلة أدماء فقال لها: أسلمي حبيش قبل نفاذ العيش.
أرأيت لو تبعتكم فلحقتكم
قالت: نعم فديتك، فقدموه فضربوا عنقه، فجاءت المرأة فوقفت عليه، فشهقت شهقة ثم ماتت، فلما قدموا على رسول الله(ص) أخبر بذلك، فقال: أما كان فيكم رجل رحيم؟!
پيامبر(ص) لشكرى را [به منطقهاى] فرستاد. آنان غنائمى را به دست آوردند و در ميان آنان مردى بود كه به لشكر اسلام گفت: من از آنان نيستم و فقط به خاطر عشق به زنى سوى اين قوم آمدهام، بگذاريد تا به او يك نظر افكنم، آنگاه هرچه مىخواهيد با من انجام دهيد. آنان زنى را مشاهده كردند بلندقامت و گندمگون. آن مرد به اين زن گفت: به حبيش سلامى ده، قبل از آنكه زندگىاش تمام شود. آنگاه اين دو بيت را خواند:
به من خبر دهيد اگر من به دنبال شما بيايم و با حيله به شما ملحق شوم، يا شما را با وسايل و ابزار كشنده درك كنم، آيا سزاوار نيست تا عاشقى به معشوقهاش برسد، آنچه به جهت آن خود را به زحمت انداخته و شب تا به صبح را در بيابان سپرى كرده، و از سبزهزاران گذشته است.