109مىكرد. براى اين گروه از شيعيان، كمونيسم جذاب بود؛ زيرا ترسيمكننده ايدهآلهاى عدالت اجتماعى، برابرى طبقاتى و توزيع عادلانه ثروت بود. اين ايدهآلها در جامعه عراق، بهويژه براى شيعيان، بسيار دور از دسترس بود.
در دهههاى 1950 و 1960م، بدنه احزاب كمونيست عراق را شيعيان تشكيل مىدادند؛ بهحدى كه كمونيسم با تشيع يكسان انگاشته مىشد. ابراز مخالفت گروههاى سنى در چارچوب سياسى موجود، بهعلت رقابت درونى آنها بر سر قدرت بود و شيعيان در اين رقابتها فقط نقشى درجه دوم داشتند. 1
با شروع حكومت «عبدالكريم قاسم» نيز در سال 1958م، شيعيان در رهبرى سياسى جايگاهى نداشتند و حكومت و برترى همچنان در اختيار عربهاى سنى بود. علوى مىگويد از سال 1958 تا سال 1990م، فقط يك نفر شيعى، آن هم به مدت ده ماه به نخستوزيرى برگزيده شد. 2
با قدرتگيرى حزب بعث، رنج و آزار شيعيان فزونى يافت. با آنكه برخى از رهبران حزب بعث، شيعىمذهب بودند، جنگ فرقهاى شيعيان آغاز شد كه به نام شعوبىگرى توجيه مىشد. 3
از آنجا كه حزب بعث، ايدئولوژى بومى و مبتنى بر هويت عربى ارائه مىداد و به اختلافات فرقهاى و رهايى از استعمار غربى بىتوجه بود،