262كعبه، چهرهاش همچون چهره پيامبر است. آنگاه از حضرت سجاد پرسيد: اين نوجوان كيست؟ حضرت پاسخ داد: پسر من محمدِ باقر است. جابر برخاست و خود را روى قدمهاى حضرت باقر انداخت و گفت: جانم فدايت اى پسر پيامبر خدا! سلام پدرت را بپذير؛ چرا كه رسول الله (ص) بر تو سلام مىرساند.
در اين هنگام اشك در چشمان امام باقر (ع) حلقه زد و فرمود: «اى جابر! بر پدرم پيامبر خدا درود باد تا آن زمان كه آسمانها و زمين برپاست و سلام بر تو اى جابر كه سلام آن حضرت را رساندى» . 1
سپس جابر به جاى خود بازگشت و به امام سجاد (ع) عرض كرد: روزى پيامبر به من گفت: اى جابر! هر گاه فرزندم باقر را ديدى، سلام مرا به او برسان. او همنام من و شبيهترين مردم به من است. دانش او دانش من، و حكم او حكم من است. هفت تن از فرزندان او، امين الهى و معصوم و پيشوايان ابرارند. هفتمين آنان مهدى (ع) است كه دنيا را از داد و عدل پر كند، آنچنان كه از ستم و جور پر شده است. سپس رسول الله (ص) اين آيه را خواندند:
(وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَينَا إِلَيهِمْ فِعْلَ الْخَيرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلَاةِ وَإِيتَاءَ الزَّكَاةِ وَكَانُوا لَنَا عَابِدِينَ) ؛ 2ما آنان را امامانى قرار داديم كه به امر ما هدايت مىكنند و به آنان وحى كرديم كه كارهاى نيك انجام دهند و نماز به پا دارند و زكات بپردازند و آنان پرستنده ما بودند. 3
روزى جابر به منزل امام سجاد (ع) آمد و خواستار ديدار امام محمد باقر (ع) شد. امام پاسخ داد: او در مكتبخانه است؛ كسى را مىفرستم كه او را بياورد. جابر گفت: من به خدمتش مىرسم. جابر به سوى مكتبخانه رفت. وقتى به حضور امام باقر (ع) رسيد، ايشان را در آغوش گرفت و پيشانى مباركش را بوسيد و گفت: پيامبر خدا به من فرموده سلامش را به تو برسانم. حضرت باقر فرمود: بر رسول الله و بر تو سلام باد. سپس جابر گفت: پدرم و مادرم به فدايت! پيمان ببند كه روز قيامت از من شفاعت كنى. حضرت فرمود: چنين كنم. 4