258و بىپروا به ناموس مردم تجاوز كردند. اموال مردم را آزادانه غارت كردند و ذرهاى حرمت حرم رسول الله (ص) را پاس نداشتند.
در آن زمان جابر كهنسال شده و نورِ ديدهاش به خاموشى گراييده بود. او در كوچههاى مدينه مىگشت و مىگفت: «نابود باد هر كس خدا و رسول خدا را بترساند.» مردى پرسيد: چه كسى خدا و رسول خدا را مىترساند؟ جابر گفت: از پيامبر خدا شنيدم كه فرمود: «هر كس مردم مدينه را بترساند، مرا ترسانده است» .
يكى از لشكريان مسلم بن عقبه به جابر حمله كرد و خواست او را بكشد، اما «مروان اموى» جابر را پناه داد و او را واداشت به خانهاش برود و در را به روى خود ببندد. 1
جابر با امام سجاد (ع)
پس از واقعه كربلا و شهادت سيدالشهدا (ع) ، بنىاميه دنيا را به كام خود ديدند و نسبت به اهل بيت (عليهم السلام) و شيعيان آزار و اذيت و فشار را به نهايت رساندند؛ به گونهاى كه بيشتر مردم به سبب ترس، از همراهى و اظهار محبت به اهلبيت دورى مىكردند و تنها افراد بسيار اندكى در همراهى اهلبيت باقى ماندند؛ به گونهاى كه امام سجاد (ع) را كمياورترين امام دانستهاند. 2در چنين شرايطى، جابر بن عبدالله يكى از آن افراد اندكى بود كه نسبت به امام سجاد (ع) ثابتقدم و وفادار ماند و بر اين اعتقاد پاى فشرد. 3شيخ طوسى و ابن شهرآشوب نيز جابر بن عبدالله انصارى را از اصحاب امام زينالعابدين (ع) شمردهاند. 4جابر گويد:
زمانى كه مروان حكم از طرف يزيد فرماندار مدينه بود، در پايان ماه رمضان اعلام كرد كه نماز عيد فطر را در بقيع خواهد خواند و فرمان داد تا همه در آنجا جمع شوند. صبحگاهان كه هوا تاريك بود، از منزل بيرون آمدم تا به حضور امام سجاد (ع) برسم. از هر كوچهاى كه مىگذشتم، ديدم مردم به سوى بقيع براى نماز عيد مىروند و چون مسير مرا برخلاف مسير خود مىديدند، مىپرسيدند: تو به كجا مىروى؟ پاسخ مىدادم: به مسجد رسول الله (ص) مىروم. هنگامى كه وارد مسجد پيامبر شدم، به جز امام زينالعابدين (ع) كسى را در آنجا نديدم. حضرت در حال انجام فريضه صبح بودند و من هم نماز صبحم را به ايشان