184نه در منزل و نه مىتوان بيدار بود و نه مىتوان خواب رفت و نه مىتوان نشست و نه مىتوان برخاست. خدا عاقبت اين سفر را به خير كند كه از همه جهت بسيار سخت مىنمايد.
روز چهارشنبه، هفتم در كربلا بوديم. امروز روز دهم قصد ماست. انشاءالله شب جمعه را نيز خواهيم بود و اگر خدا خواست، عصر جمعه خيال حركت به سمت نجف اشرف را داريم. صبح على المرسوم غسل زيارت از آب فرات در منزل كرده، مشرف شديم. بعد آمديم به منزل، صرف نان و ماست و خيارى كرده خوابيديم و اول ظهر برخاسته، جناب آقا ميرزا على هندى آمدند. نمازى در خدمت ايشان كرده، بعد مشغول صحبتهاى خوب و چاى خوردن شديم. كاسه ترشى خرمايى آقا ملاهاشم براى حقير تعارف آورده بود، ميل نكردم بخورم. خدمت ايشان بندگى كردم. آقايان نايينى جناب حاجى ميرزا اسدالله و اَخ ايشان حاجى ميرزا محمد رفيع دو سه روز پيش از اين، نجف نرفته، روانه عجم شدند. استخاره كرده بودند نجف مشرف شوند، بد آمده بود. به اعتقاد حقير اين مقام، مقام استخاره نبود.
روز پنجشنبه، هشتم در كربلا بوديم. صبح حاجى سيد حسين سبزوارى قدرى گوشت تعارف آورد. بعد مشرف شديم. در مراجعت به منزل، از عطرفروشى از اهل اصفهان كه كمال معرفت را به حق والد مرحوم داشت، جزئى عطر فشه به جهت استعمال خودم خريدم. شيشه كوچكى هم در بغل داشتم، دادم كه عطر بيدمشكش كند. بد عطرى نبود. گفت برويد، عصر بياييد مىدهم. آدم بدخلقى نبود. ديروز عصر ساعت را دادم به ساعتسازى كه در صحن، در حجره طرف در قبله منزل داشت كه شيشه بياندازد. چهار قمرى گرفت و شيشه انداخت. آدم خوشخلقى به نظر آمد.
امروز نيز هوا خيلى گرم بود. مىگويند نجف از اينجا گرمتر است. خدا خودش حفظ كند ما را در هر حال، و آنى به خود و به اين خلق وانگذارد. امروز ملتفت شدم كه اين فقره كه در دعا وارد است: «ولا تكلنى الى نفسى طرفة عين أبداً ما احييتنى لاأقل من ذلك و لااكثر» معنىاش اين است كه نه كمتر از چشم بر هم زدن مرا به خود واگذار و نه بيشتر از چشم بر هم زدن، نه آنكه معنيش اين باشد كه نه كمتر از مدت حيات و نه بيشتر از مدت حيات؛ چنانچه متبادر به ذهن است؛ چرا كه بعد از حيات هم بنده محتاج است كه خدا او را به خود وانگذارد؛ بلكه آن وقت بيشتر محتاج است.
روز جمعه نهم كه روز عيد و روز سرور اهل بيت: است در كربلا مشرف بوديم. صبح